توی تنهایی خودم بودم

توی تنهاییِ خودم بودم ...
یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهرِ خالی از مردم ...
یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر داشت زیر خاکستر
آتشی تازه دست و پا می کرد

من به تنهاییِ خودم مومن ...
یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر مثل من پُر از خود شد
یک نفر مثل زن پُر از زن شد

از همان جاده ای که آمد رفت
رفت و اندوه برنگشتن شد .....

#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۳)

به فنا رفتم و رفتم که تو را شرح دهمنشد از تو بنویسم تو به من...

اینهمه دیوار نساز, نیازی نیست..... وقتی‌ نباشی‌, همهٔ دنیا ب...

استادِ مولانا که خورشید استهفت آسمان را هیچ می‌دیدستما هم ده...

امشب شب میلاد علمدار حسین استمیلاد علمـدار وفـادار حسیـن است...

پارت ششادامه دفترچه خاطراتاونجا بود. خودش. با لباس های خاکی ...

ارباب منPart2خانم بزرگ:نه خونه ی تو اینجاست حالا برو سر کارت...

ارباب منPart12لیا:صدایی از پشت سرم امد که برگشتم که با دیدنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط