#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۱۲
ویوی کوک
ات اومد پایین با این لباسش خیلی کیوت و خوردنی شده بود میخواستم بگیرم یه لقمش کنم.
-اماده ای بریم؟
+اره بریم
ویوی ات
توی ماشین سکوت بود تا این که من گفتم
+کوکی
-جانم
+اگه مامان و بابات از من بدشون بیاد چی؟
-اونوقت دیگه اینجا نمیایم و پیش خودم میمونی
+یعنی ولم نمی کنی؟
-معلومه که نه.من بیشتر از اونی که فکر کنی عاشقتم نمیتونم به همین راحتی ولت کنم بعدشم تو اینقدر کیوت و خوشگلی که دلیلی نداره از تو بدشون بیاد
+باوش
ویوی عمارت مامان بابای کوک
-مامان بابا پسر دسته گلتون اومده
(علامت باباش√علامت مامانش•)
•سلام پسرم
√سلام مرد کوچک
- بابا اینجوری نگو دیگه
(اینجا دختر خاله ی پیکمی جونگ کوک هم هست اینم علامتش~)
~وااییی اوپا سسلام
-برو اونور سولی
ویوی ات
من تا اون موقع پشت کوک بودم تا اینکه یه دختر با یه لباس باز و ارایش غلیض اومد طرفش.
حداقل کوک اصلا نگاش نکرد.
•پسرم نمیخوای بگی این دختر خوشگل کیه؟
-اوه داشت یادم میرفت.مامان این اته زن اینده ی من میخواستم باهاش اشنا بشید برای همین اومدم.
+ام سلام خانم سلام اقا ببخشید وقت نشد زود تر سلام کنم.
√سلام دخترم اشکالی نداره.
•واییی خدا چه عروسم خوشگله.سلام دخترم راحت باش میتونی به همون بگی مامان و بابا.
+ممنونم مادر.
-خب دیگه میخواید همینجا وایسیم یا بیایم تو؟
•عه اره اصلا دخترم بیا تو
√کوک
-بله بابا
√از این به بعد زن تو عروسک منه
-چی
√اخه خیلی شبیه عروسک هاعه اصلا نظر تو مهم نی دخترم تو دیگه عروسک منی میخوام بهت بگم عروسک.
-وات🗿
+حتما پدر جان
ویوی ات
رفتم سمت اون دختره تا بهش سلام کنم
+سلام من اتم(دستش رو دراز کرد)
~دلیلی نمیبینم باهات اشنا شم
اینو گفت و دست ات رو پس زد
همه دور هم نشسته بودن که سولی گفت........
شرط پارت بعد
۳٠ لایک🎀
۶ بازنشر😌
۱٠ کامنت💋🦦
چقدر پر توقعم 😌❣️. جایزه حمایت هاتون؛؛؛؛ 🥕🌹🧸💐
#پارت_۱۲
ویوی کوک
ات اومد پایین با این لباسش خیلی کیوت و خوردنی شده بود میخواستم بگیرم یه لقمش کنم.
-اماده ای بریم؟
+اره بریم
ویوی ات
توی ماشین سکوت بود تا این که من گفتم
+کوکی
-جانم
+اگه مامان و بابات از من بدشون بیاد چی؟
-اونوقت دیگه اینجا نمیایم و پیش خودم میمونی
+یعنی ولم نمی کنی؟
-معلومه که نه.من بیشتر از اونی که فکر کنی عاشقتم نمیتونم به همین راحتی ولت کنم بعدشم تو اینقدر کیوت و خوشگلی که دلیلی نداره از تو بدشون بیاد
+باوش
ویوی عمارت مامان بابای کوک
-مامان بابا پسر دسته گلتون اومده
(علامت باباش√علامت مامانش•)
•سلام پسرم
√سلام مرد کوچک
- بابا اینجوری نگو دیگه
(اینجا دختر خاله ی پیکمی جونگ کوک هم هست اینم علامتش~)
~وااییی اوپا سسلام
-برو اونور سولی
ویوی ات
من تا اون موقع پشت کوک بودم تا اینکه یه دختر با یه لباس باز و ارایش غلیض اومد طرفش.
حداقل کوک اصلا نگاش نکرد.
•پسرم نمیخوای بگی این دختر خوشگل کیه؟
-اوه داشت یادم میرفت.مامان این اته زن اینده ی من میخواستم باهاش اشنا بشید برای همین اومدم.
+ام سلام خانم سلام اقا ببخشید وقت نشد زود تر سلام کنم.
√سلام دخترم اشکالی نداره.
•واییی خدا چه عروسم خوشگله.سلام دخترم راحت باش میتونی به همون بگی مامان و بابا.
+ممنونم مادر.
-خب دیگه میخواید همینجا وایسیم یا بیایم تو؟
•عه اره اصلا دخترم بیا تو
√کوک
-بله بابا
√از این به بعد زن تو عروسک منه
-چی
√اخه خیلی شبیه عروسک هاعه اصلا نظر تو مهم نی دخترم تو دیگه عروسک منی میخوام بهت بگم عروسک.
-وات🗿
+حتما پدر جان
ویوی ات
رفتم سمت اون دختره تا بهش سلام کنم
+سلام من اتم(دستش رو دراز کرد)
~دلیلی نمیبینم باهات اشنا شم
اینو گفت و دست ات رو پس زد
همه دور هم نشسته بودن که سولی گفت........
شرط پارت بعد
۳٠ لایک🎀
۶ بازنشر😌
۱٠ کامنت💋🦦
چقدر پر توقعم 😌❣️. جایزه حمایت هاتون؛؛؛؛ 🥕🌹🧸💐
- ۲۵۶
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط