'

'
دلبرا ! یارا! نگارا! نازنین! یا هر چه هست !
تا که از چشمت فتادم ، شیشه ی عمرم شکست
در دلت گر جا ندارم ، مرگ بادا قسمتم !
زندگی بی عشق تو بیهوده و بی فایده ست
زخمه ی ساز صدایت عقل و هوشم را پراند
مردمان با طعنه گویندم : « شدی مطرب پرست ؟
جرعه آبی دست من دادی ندیدی بعد از آن
بی می و بی باده از آن جرعه گشتم مست ِ مست؟!
ناز ِ آن چشمی که یک تصویر کوچک از تو دید
بعد از آن تا انتها بر خوبرویان ، دیده بست
عاشقت شد بی گمان ، مرد و زن و پیر و جوان
هر که یک ساعت به پای درد و دل هایم نشست
مدعی خاموش ماند از نهی عشقت چون که دید
هر پری رویی تو را دیده به مهرت مایل است
من بد، اما عاشقم، با من مدارا کن فقط
دلبرا ! یارا ! نگارا ! نازنین ! یا هرچه هست!



نفیسه_سادات_موسوی
دیدگاه ها (۷)

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟یــار خــودت را ا...

بازگشتم امشب از میخانه،اما مست مستسر درون سینه و تنهای تنها ...

یه آدمایی هستنکه وقتی برای اولين بار میبینیشون،عجیب باهاشون ...

تو را یکدم اگر تنها ببینمتمام لذت دنیا ببینمچه خواهد شد تو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط