فیک کوک
فیک کوک
فصل ²
پارت ⁵
ویو ا.ت
بعد از چندمین از پای کوک بلند شدم و میز رو جمع کردم داستم برای آخرین بار کیفم رو مرتب میکردم که چشمم به کوک افتاد
روی مبل نشسته بود و فک کنم قصد رفتن نداشت ( اصلا به تو چه بچم دوست داره نره ) رفتم پیشش و نشستم مستقیم بهم نگاه کرد
+ کوکی
- جونم عشقم
+ نمیخوای بیای شرکت
- امروز یسری کار دارم از فردا میام
+ آها راستی لنا دیروز بهم زنگ زد و گفت میخواد سهمشو بهم بده از شرکت
- پس خودش چی
+ گفت تهیونگ نمیذاره بیاد و اینکه با بچه سخت میشه
- وایسا ببینم تو میدونستی لنا بارداره
+ دیروز گفت بهم
+ مگه تو هم میدونستی
گوشی رو از توی جیبش در نیاره و بهش پیام لنا رو نشون میده
+ نمیخوای چیزی بهش بگی
- نمیدونم
+ کوکی لنا خیلی ناراحته نمیشه آشتی کنید
- فعلا تو برو سر کار فکرتون مشغول نکن
از گونش میبوسه و به سمت در میره ( امیدوارم بمیری دختره ی اشغال ).
پرش زمانی به شرکت
+ سلام به همگی
× سلام ا.ت جونم
+ لنا تو اینجا چیکار میکنی قشنگم
× هیچی هم اومدم تو رو ببینم هم کار های لازم رو واسه وکالت انجام بدیم
+ آها باشه بیا بریم اتاق من اونجا حرف بزنیم
( خوب دیگه از این چرت و پرتا میکنن و لنا سهمشو میده به ا.ت دیگه من از کجا بدونم چه غلطی میکنن ؟)
ویو کوک
بعد از رفتن ا.ت خونه غرق سکوت شد ، دلم گرفته بود و میخواستم به لنا پیام بدم ولی غرورم اجازه اینو بهم نمیداد توی همین افکارم گم شده بودم که صدای پیامک به گوشیم رسید ، گوشی رو برداشتم و پیامک رو باز کردم از تهیونگ بود اخم کوتاهی کردم و شروع به خودن کردم
÷ سلام جونگ کوک من و لنا قراره به زودی صاحب یه بچه بشیم خواستم بهت بگم بیا این قهری بی معنا رو تموم کنیم نمیخوام بیشتر از این لنا ناراحت بشه پس فردا به رستوران **** با ا.ت بیا
پیامک رو بستم و سرمو بخ مبل تکیه دادم بعد از چند دیقه از خونه ی ا.ت بیرون اومدم و رفتم سمت شرکت تا ببینم ا.ت چیکار کرده ( به شرکت ریده فقط همین )( جوگیر شدم )
پرش زمانی به شرکت
وارد شرکت شدم و دیدم همه چیز رو به راهه رفتم سمت خانم پارک ( منشی) تا با اوضاع شرکت آگاه بشم ( اووووووو چه با کلاس)
بی خبر از گذر زمان پشت میز نشسته بودم و که نگاهم به ساعت خورد از ۱۲ گذشته بود کتمو از روی مبل برداشتم وواز اتاق زدم بیرون دیدم ا.ت جلوی آسانسور وایستاده آروم رفتم سمتش و خم شدم و کنار گوشش زمزمه کردم
- اینجا چیکار میکنی عسلم
× جیغغغغغغ
- هیس آروم باش ا.ت منم ( نه پس عممه)
+ چته دیوونه ( ببخشید چه گوهی خوردی شما ؟)
- عه بچه این چه طرز صحبت با ددیته؟( اصلا فشار چیه)
× چی ددی ؟
- آره دیگه
+ کوک چی داری میگی نکنه دوباره مست کردی
- نه بابا مست چیه. راستی یادته اینجا چه اتفاقی افتاده بود
+ نه چه اتفاقی
- ( شروع میکنه به تعریف گردن همون اتفاقی که توی پارت ۱۲ افتاد رو بعد با هم میخندن و میرن خونه )
ادامه دارد....
سلام سلام شکلاتام اینم از پارت جدید راستی من نمیدونم چرا هی دلم میخواد به صبتاشون دخالت کنم چرا خوشم میاد مسخرشون کنم واییییییییییی حاجی الان من توی اسماتش چه غلطی بکنم ؟ اونقدر دخالت میکنم که نگم
زر زدم بابا دخالت چیه اصلا من بچه خوبیم حمایت فراموش نشه ها
بوس بای
فصل ²
پارت ⁵
ویو ا.ت
بعد از چندمین از پای کوک بلند شدم و میز رو جمع کردم داستم برای آخرین بار کیفم رو مرتب میکردم که چشمم به کوک افتاد
روی مبل نشسته بود و فک کنم قصد رفتن نداشت ( اصلا به تو چه بچم دوست داره نره ) رفتم پیشش و نشستم مستقیم بهم نگاه کرد
+ کوکی
- جونم عشقم
+ نمیخوای بیای شرکت
- امروز یسری کار دارم از فردا میام
+ آها راستی لنا دیروز بهم زنگ زد و گفت میخواد سهمشو بهم بده از شرکت
- پس خودش چی
+ گفت تهیونگ نمیذاره بیاد و اینکه با بچه سخت میشه
- وایسا ببینم تو میدونستی لنا بارداره
+ دیروز گفت بهم
+ مگه تو هم میدونستی
گوشی رو از توی جیبش در نیاره و بهش پیام لنا رو نشون میده
+ نمیخوای چیزی بهش بگی
- نمیدونم
+ کوکی لنا خیلی ناراحته نمیشه آشتی کنید
- فعلا تو برو سر کار فکرتون مشغول نکن
از گونش میبوسه و به سمت در میره ( امیدوارم بمیری دختره ی اشغال ).
پرش زمانی به شرکت
+ سلام به همگی
× سلام ا.ت جونم
+ لنا تو اینجا چیکار میکنی قشنگم
× هیچی هم اومدم تو رو ببینم هم کار های لازم رو واسه وکالت انجام بدیم
+ آها باشه بیا بریم اتاق من اونجا حرف بزنیم
( خوب دیگه از این چرت و پرتا میکنن و لنا سهمشو میده به ا.ت دیگه من از کجا بدونم چه غلطی میکنن ؟)
ویو کوک
بعد از رفتن ا.ت خونه غرق سکوت شد ، دلم گرفته بود و میخواستم به لنا پیام بدم ولی غرورم اجازه اینو بهم نمیداد توی همین افکارم گم شده بودم که صدای پیامک به گوشیم رسید ، گوشی رو برداشتم و پیامک رو باز کردم از تهیونگ بود اخم کوتاهی کردم و شروع به خودن کردم
÷ سلام جونگ کوک من و لنا قراره به زودی صاحب یه بچه بشیم خواستم بهت بگم بیا این قهری بی معنا رو تموم کنیم نمیخوام بیشتر از این لنا ناراحت بشه پس فردا به رستوران **** با ا.ت بیا
پیامک رو بستم و سرمو بخ مبل تکیه دادم بعد از چند دیقه از خونه ی ا.ت بیرون اومدم و رفتم سمت شرکت تا ببینم ا.ت چیکار کرده ( به شرکت ریده فقط همین )( جوگیر شدم )
پرش زمانی به شرکت
وارد شرکت شدم و دیدم همه چیز رو به راهه رفتم سمت خانم پارک ( منشی) تا با اوضاع شرکت آگاه بشم ( اووووووو چه با کلاس)
بی خبر از گذر زمان پشت میز نشسته بودم و که نگاهم به ساعت خورد از ۱۲ گذشته بود کتمو از روی مبل برداشتم وواز اتاق زدم بیرون دیدم ا.ت جلوی آسانسور وایستاده آروم رفتم سمتش و خم شدم و کنار گوشش زمزمه کردم
- اینجا چیکار میکنی عسلم
× جیغغغغغغ
- هیس آروم باش ا.ت منم ( نه پس عممه)
+ چته دیوونه ( ببخشید چه گوهی خوردی شما ؟)
- عه بچه این چه طرز صحبت با ددیته؟( اصلا فشار چیه)
× چی ددی ؟
- آره دیگه
+ کوک چی داری میگی نکنه دوباره مست کردی
- نه بابا مست چیه. راستی یادته اینجا چه اتفاقی افتاده بود
+ نه چه اتفاقی
- ( شروع میکنه به تعریف گردن همون اتفاقی که توی پارت ۱۲ افتاد رو بعد با هم میخندن و میرن خونه )
ادامه دارد....
سلام سلام شکلاتام اینم از پارت جدید راستی من نمیدونم چرا هی دلم میخواد به صبتاشون دخالت کنم چرا خوشم میاد مسخرشون کنم واییییییییییی حاجی الان من توی اسماتش چه غلطی بکنم ؟ اونقدر دخالت میکنم که نگم
زر زدم بابا دخالت چیه اصلا من بچه خوبیم حمایت فراموش نشه ها
بوس بای
- ۸.۹k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط