پارت ۲۶

پارت ۲۶

(متین)

صبح ساعت ۵:۱۵ از خواب بلند شدم ، ۴۵ دقیقه وقت داشتم . حاضر شدم ،و ساکمو گذاشتم تو صندوق عقب

ماشین و راه افتادم سمت خونه هلیا اینا ، وقتی رسیدم ساعت ۵:۴۵ بود ، به گوشیش زنگ زدم ، صدای خواب

آلودش تو گوشی پیچید : هاااان

من : آدم به شوهرش به جای سلام میگه هان ؟

هلیا : عه متین تویی ، سلام

من : هنوز خوابی؟

هلیا: نه پس بیدارم خودمو زدم به خواب یکم بخندیم

من : آهان نمک دون جونم ساعتو دیدی؟

هلیا : نه مگه چنده؟

من : یه ربع دیگه باید اونجا باشیم

هلیا: چیییییییییییییییییی؟

من : صبحانه ات رو بیار تو ماشین بخور فقط آماده شو

هلیا: باش ، بای

من : خدافظ.

تقریبا توی همون یه ربع سرم تو گوشی بود و داشتم بازی میکردم . آخه بگو مرد گنده رو چه به بازی .

یکم بعد در ماشین باز شد و هلیا با قیافه بیحال نشست توی ماشین ،

من: سلام

هلیا،: علیک ...

من: خوبی ؟

هلیا: نه متین جان من بزار یکم بخوابم

و در حین حرف زدن صندلی شو میداد عقب تا بخوابه

من : مگه دیشب نخوابیدی؟

هلیا : آره

من :ساعت چند خوابیدی

هلیا: ۵

من : کسی که میخواد بره مسافرت باید ساعت ۵ بخوابه ‌؟

هلیا: عه خب داشتم فیلم میدیدم

من: چه فیلمی؟

هلیا: اسمشو نمیدونم ، ولی ترسناک بود

من: هعیی باشه بابا بخواب ولی وقتی رسیدیم آحرش باید پاشی تا سلام کنی،

هلیا: هوووف باشه بابا جهنم و ضرر تا یکم وقت دیگه بیدار میمونم

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(رادوین)

ساعت ۶ در خونه آرمان بودیم ، و آرشام هنوز نیومده بود ، تقریبا ساعت ۶:۵ دقیقه بود که رسید.

آرمان سوار ماشین ما شد ، شانس نفس بیچاره 😐 😐

نفس که از همون اول هندزفری گذاشت توی گوشش و خودشو به خواب زد . آخه یکی بهش بگه وقتی من تو

ماشین آهنگ گذاشتم تو چرا هندزفری میزازی. . تا شمال با آرمان چرت و پرت گفتیم تا رسیدیم
دیدگاه ها (۱)

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

My idol

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_16🍷🎸درحالی که دوباره...

سلام شکلات های من 🍫🍫چند پارتی درخواستی از کوک پارت ¹ویو ا.ت ...

مافیای من

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۰/۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط