تکپارتی

تکپارتی
موضوع:(وقتی باهم مست میکنید)
هان/ا.ت

دوستات امروز تو رو به یه مهمونی داخل بار دعوت کرده بودن و خب از اون جایی که امروز آخر هفته بود و تو، تو طول هفته روز های خسته کننده‌ای داشتی با کمال میل قبول کردی که بری..!
مهمونی ساعت ۹ شب بود برای همین تو یک ساعت قبل بلند شدی تا آماده بشی..
یه میکاپ لایت و دخترونه کردی و یه لباس کوتاه و تنگ مشکی که نصف شونه هات رو نشون میداد رو پوشیدی و موهاتو بالای سرت گوجه‌ای جمع کردی و بعد از پوشیدن کفشت و زدن عطر مورد علاقت آماده رفتن شدی..!
از اتاقت خارج شدی و به سمت آشپزخونه رفتی.
قرار بود دوستت بیاد دنبالت برای همین میخاستی تا قبل از رسیدنش یه آبی بخوری..!
بعد از خوردن آب و به محض گذاشتن لیوان تو سینک گوشیت زنگ خورد..
همون‌طور که انتظار می‌رفت دوستت بود..
جوابش رو دادی و بعد از یه سلام و احوالپرسی ساده بهت گفت که بری پایین، توهم بدون فوت وقت سریع رفتی پایین چون تا الان به اندازه کافی وقت تلف کرده بودید..!
رفتی پایین و سوار ماشین شدید و بعد دوستت ماشین رو به سمت بار راه انداخت..
نزدیک سی دقیقه تو راه بودید..!
زمانی که رسیدید از ماشین پیاده شدید و به سمت بار رفتید به محض ورودتون یه حجم عظیمی از دود سیگار و بوی الکل وارد ریه هاتون شد..
بعد از کمی گشتن بلاخره میزی که دوستاتون دورش رو گرفته بودن رو پیدا کردید و رفتید پیششون..
کنار هم نشستید و مشغول صحبت کردن شدید و در همین حین الکل می‌خورید که یهو یه پسر با موهای تقریبا کوتاه و بهم ریخته و یه عینک گرد روی بینیش اومد سمتتون..
تو اون پسر رو میشناختی در واقعا اون بخاطر تو اومده بود..!
البته اینم بگیم که همه شماها باهم همکار بودید و خب از روی دوستی و همکاریت دوستات اون پسر هم دعوت کرده بودن اما خب اون قصد داشت تا اون درخواست رو رد کنه اما زمانی که متوجه شد توهم در اون مهمونی حضور داری نظرش عوض شد و قبول کرد بیاد!
و البته که اون..آره، از همتون دیرتر به بار رسید!
تو و اون پسر بیشتر همدیگه رو تو محیط کار میدید و خب گفت‌وگوی های بیشتری هم داشتید بخاطر همین باهم صمیمی تر بودید..
کنار تو یه جای خالی بود برای همین بهش اشاره کردی که بیاد و کنار تو بشینه.‌.
اومد پیشت و کنارت نشست بعد از یه صحبت کوتاه تصمیم گرفتید نوشیدنی بخورید..
زمانی که داشتید نوشیدنی میخوردید تو نگاهت رو اون پسر بود‌‌..
اون واقعا چهره خوب و بامزه ای داشت..!
چشمای درشت..لپایی که بنظر خیلی نرم میومدن..بینی قلمی و لبای کوچیک و صورتی رنگش اونو دقیقا شبیه یه سنجاب کرده بود!
درسته همکار تو، هان جیسونگ از نظرت خیلی شبیه سنجابا بود..!
البته با این استایل بیشتر شبیه یه ددی سنجاب شده بود تا یه بیبی سنجاب😑😂(چی دارم میگم من؟)
اون پیراهن سفید دکمه دار که دوتا دکمه اول رو همین چند دقیقه پیش بخاطر گرما باز کرده بود..
شلوار مشکی که با رنگ لباسش تضاد عجیب و جالبی داشت..
آستین هایی که تا نیمه تا شده بودن و عضلات و خط های ساعدش رو به خوبی نشون میداد..
خدای من اون پسر..اون پسر الهه‌ای چیزیه؟
این هیکل و این چهره..بقدری خوب و دقیق ساخته شده که آدم واقعا میمونه که چی بگه!

مدتی بود که بهش خیره شده بودی..
حتی خودتم درست نمی‌دونستی که چی باعث شده اینطوری به اون پسر خیره بشی..
کسی چه میدونست شاید اون پسر مهره ماری چیزی داشت!
یکم که گذشت هردوی شما البته همه‌ی شما مست بودید!
تو با اون گونه هایی که در اثر خوردن زیاد الکل و گرما قرمز شده بود سرت رو گذاشتی رو میز و با چشمای نیمه باز به هان نگاه کردی..
اون حتی زمانی که مست بود هم جذاب بود..!
با صدای آروم و یه لحن کشیده گفتی و و سعی کردی توجهش رو جلب کنی..

ا.ت: هان اوپا..تو خیلی نازی..تو دقیقا شبیه سنجاب میمونی..

هان با شنیدن صدات و اوپا خطاب شدن خودش از طرف تو چشماش یه برق عجیبی زد اما بعدش اونم سرش رو گذاشت رو میز..دقیقا جلوی صورت تو!
طوری نفسای گرمش که حالا بوی الکل هم میداد رو به خوبی احساس میکردی..

هان: از نظرت من نازم؟
ا.ت: آره خیلی
هان: اوو تو گفتی شبیه سنجابم حالا..میشه این سنجاب یه درخواستی ازت بکنه؟( یه صدای دیپ و خمار🙂)«هان، مرددد نکنن»
ا.ت: چه درخواستی؟
هان: میشه باهام قرار بزاری؟
-من خیلی وقته که دوست دارم
-میشه گفت از همون روزی که تو شرکت دیدمت عاشقت شدم!
ا.ت: تو عاشق من شدی؟
هان: آره
ا.ت: با خودت چی فکر کردی؟
هان: من مجبورت نمیکنم که قبول کنی فقط بهش فک کن!
-اگه قراره ردم کنی لطفا تو روی خودم بگو
ا.ت: چرا فکر کردی که من ردت میکنم؟
-منم دوست دارم
هان: جدی دوسم داری؟
ا.ت: آره سنجاب کوچولو دوست دارم
هان: باشه ولی الان مستیم بزار فردا بیشتر درموردش....

حرفش نصفه موند چون هردوتون همزمان خوابتون برد..🫠
دیدگاه ها (۲)

ادامه تکپارتی

واییی خداااا باورم نمیشه ما صدتایی شدیمممممم😭😭😭😭😭😭🥳🥳مرسییی خ...

تکپارتیموضوع:(وقتی دوستت اونو دوست داره و نمیدونه که شما دوت...

تکپارتیموضوع:(وقتی خونه دوستت و هم دانشگاهی هات مست میکنی)چا...

همسایه من پارت 3 رفتی کوک رو صدا زدی ا/ت: کوک میای بریم بار ...

پارت ۲که یهو عمه ی ا/ت گفت عمه ی ا/ت :خب جوابت چیه خانم خانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط