«به یادت شبی دل به دریا زدم
«به یادت شبی دل به دریا زدم
به دشت نگاه تو مأوا زدم»
زدنیا بریدم دل و گم شدم
نهیبی به دنیای پیدا زدم
چو بستی به رویم در عاشقی
زغم جاده ای تا ثریا زدم
تو از هجر گفتیّ و رفتی ولیک
من از «من» گذشتم دم از «ما» زدم
نوشتی به من نامه ای از وصال
ندیدم ، نخواندم فقط تا زدم
نوشتم برایت ز هجران و وصل
بدان طعنه ای بر الفبا زدم
تن مرده ی عشق گر زنده شد
دم از روح خود چون مسیحا زدم
به دشت نگاه تو مأوا زدم»
زدنیا بریدم دل و گم شدم
نهیبی به دنیای پیدا زدم
چو بستی به رویم در عاشقی
زغم جاده ای تا ثریا زدم
تو از هجر گفتیّ و رفتی ولیک
من از «من» گذشتم دم از «ما» زدم
نوشتی به من نامه ای از وصال
ندیدم ، نخواندم فقط تا زدم
نوشتم برایت ز هجران و وصل
بدان طعنه ای بر الفبا زدم
تن مرده ی عشق گر زنده شد
دم از روح خود چون مسیحا زدم
- ۱.۲k
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط