مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود ، پسر به مادرش گفت : تو

مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود ، پسر به مادرش گفت : تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم !
مادر پرسید : پس اولی کیست ؟
پسر جواب داد : خود تو وقتی که لبخند میزنی !
دیدگاه ها (۱)

عشق عشق که تعریف آن برای ما این قدر سخت است، تنها تجربه بشر...

بیـــا بـــاران زمین جای قشنگیست کوچه ها دلتنگ توهستن غباری ...

دلم برای خنده های بی دلیل برای شادمانی های بی سبب برای کودکی...

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن ...

پارت ۸ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه ی شب_یونگی:از کلاب برگشتم خونه که دی...

بچه ها این اوسیه منه شاید گوگولی بنظر برسه ولی داستان زندگیش...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وششم | راز مادرتاریکی همه‌جا رو گرفت.لانا ...

پارت 1

زنی شاغل بودن ممکن است بسیار دشوار باشد، ولی زن شاغل بچه‌دار...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهشتم | فرارشیشه‌ها خرد شدند.جونگکوک فور...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وسوم 𓆪 🖤🥀اسما چند ثانیه فقط به مادرش خ...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ویکم | کلیسای متروکهساعت دوازده شب، لانا و...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

[اونا هیچی در باره ما نمیدونن] part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط