رمان نخ سرخ عشق part

رمان نخ سرخ عشق     part17


الکس : ولی من خودم دیدم که مایک توی بیمارستان میخواست مادره کارلوس رو خفه کنه
آدرین : پس واقعا دشمنن؟
الکس : بعله
آدرین : گفتی اون حاضره به ما کمک کنه واسه پیدا کردنه مکانه کارلوس ؟ اون کجاست الان ؟
الکس : خب اون امروز قرار نیست بیاد
آدرین : پس کی قراره بیاد ؟ همین الان میخوامش
( مشتش رو میزنه محکم روی میز ) همین الان باید بیاریش اینجا میدونی پیدا کردنه مایا چقدر واسه من ضروریه ؟ و تو میگی الان نمیتونه ؟ اون عوضی کجاست خودم حالیش کنم
***
(رسیدند عمارت کارلوس )
راننده در رو برای کارلوس باز میکنه کارلوس پیاده میشه ...
به سمت عمارت میرن
مایا هم پشته سرش راه میوفته
اونا میرن داخل
مایک روی مبل نشسته ...
مایک:  اوه ببین کی اومده به عمارت
کارلوس : مشکلیه ؟ به عمارت پدرم بیام نکنه اعتراضی داری ؟
مایک : نه چه اعتراضی اوه ببین تو حتی یه دختر رو هم اوردی واقعا تغییر کردیا کارلوس ... مایک بلند میشه و دسته مایا رو میگیره و می بوسه
کارلوس : پوزخند میزنه و دستش رو مشت میکنه
مایک : ورود دختره خاندان بریک رو به اینجا خوشامد میگم
مایا : تو از کجا هویته منو میدونی ؟
مایک : فکر کنم شما هم دیگه زیادی دوک هارو دسته کم گرفتی
مایا : پس اینم میدونی که با خواست خودم نیومدم ؟
مایک : البته
مایا : جالبه
ویو مایا : اینا همشون دیوونن
مایک : اه داشت یادم میرفت خودمو معرفی کنم من مایک برادر بزرگ تره کارلوس و وارث عمارت دوک هستم
مایا : منم مایام از اشناییت خوشبختم
مایک : پوز خندی میزنه ازم نمی ترسی ؟
ویو مایا : فک کنم اینا خانوادگی فک میکنن خیلی ترسناکو باحالن
مایا : نه. خب باید بترسم ؟
مایک : نه منظورم این نبود . خوبه
کارلوس : خب اگه صحبتات تموم شده مایک ما بریم ؟
مایک : پوزخند میزنه . بله تموم شده
کارلوس : خوبه . مایا دنبالم بیا
مایا : اوم
کارلوس : (در حاله نشون دادنه عمارت به مایا )....
ادامه دارد ..
اون صورت زخمیه مایکه داداشه کارلوس
دیدگاه ها (۱)

رمان نخ سرخ عشق.       Part۱۵آدرین دقیقا صبح اون روز توی هتل...

رمان نخ سرخ عشق        part 9کارلوس بعده دیدنه مایا ^^ صدرصد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط