سناریو/زندگی نامه

سناریو/زندگی نامه

پارت دوم

هنوز از دهکده خارج نشده بودن که کیوشی ایستاد و بعد از مدتی به سمت روستا چرخید.

سوما*کیو چیزی شده؟ چرا برگشتی؟*

کیوشی*نمیدونم ولی...احساس خوبی ندارم*

*هاه ولی تو رو نمیتونم تنها بزارم...بیا بریم*

کیوشی به سمت سوما رفت و دستش رو گرفت و به سمت جنگل رفت.......

{۳ ساعت بعد}

کیوشی*سوما،دیگه بهتره برگردیم*

سوما*نه کیو نمیشه بیشتر بمونیمممم*

کیوشی*باشه ولی فقط یکم*

*۲ ساعت بعد تر👁️👄👁️*

خورشید دیگر در آسمان دیده نمیشود
سوما بالاخره دنبال برادرش راه میافتد

سوما به همراه کیوشی از میان درخت ها میگذرد و به دهکده برمیگردد ولی دهکده دیگر مثل قبل نبود
دیگر صدای خنده بچه ها تو کوچه ها نمی پیچید تنها چیزی که دیده میشد خونی بود که روی زمین ریخته

سوما سریع به سمت خانه خود میدود در حالی که کیوشی ، سعی میکند یکی از اهالی دهکده را پیدا کند .
و سرانجام موفق میشود ولی او دیگر نفس نمی‌کشد.
باز هم تلاش میکند ولی کسی را زنده نمی یابد همه مردم دهکده کشته شده اند

همه جا در سکوت فرو رفته که صدای سوما سکوت رو میشکنه

تامام
نظرت؟
دیدگاه ها (۰)

سناریو/زندگی نامه❌توجه: این در مورد اوسی های شیطان کشم هست و...

https://wisgoon.com/asoee/ ادامه دادم و همچنان ریدم آقا یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط