پارت ۱۲۴ ☆.....از زبون بیتا .........

پارت ۱۲۴ ☆.....از زبون بیتا .........
شایان :خب میتونید اینجا بمونید
رها :جان ؟اینجا
شایان :اره اینجا یا بهتره بگم طبقه بالا پیش شیوا و شیدا باشید
من :قصد فضولی ندارم ولی ....
که یهو گفت :فضولی نیست خواهر بزرگم و خوار کوچیکم که شیدا بزرگه و شیوا کوچیکس
من :آهان نه دیگه زحمت نمیدیم
که صدا یه دختر اومد :چه زحمتی اتفاقا من و شیوا خوشحال میشیم بیشتر با شما آشنا بشیم و امشب و باهم باشیم
یه لبخند زدم
شیدا :خب چیشد نظرتون چیه ؟میمونی دیگه ؟
من :امممم نمیدونم بزار برنامه و جلسات شرکتمو چک کنم
که شیدا و رها و شیوا باهم زدیم زیر خنده
شیدا :همین اول کاری ازت خوشم اومده
من :منم همینطور پایه ایی
شیوا :تعارف تیکه پاره کردن رو بیخیال شید بیاید بریم ساعت ۴ بعد بشین صحبت کنید
باشه ایی گفتیم و رفتیم طبقه بالا
شیدا :خب پایه شب بیداری هستین
رها :اره ولی اگه بشه یه مسکن به من بدی بخورم
شیدا :چشم ولی مسکن چی ؟
من :مسکن نمیخواد پماد دارین
شیوا :بیا بگیر عزیزم
گرفتم و پماد رو به پا رها زدم و با همون مچ بند بستم
من -بهتری ؟
رها :اره والا اینقدر داری میپرسی لوسم میکنیا گفته باشم
با گفتن این زدیم زیر خنده
شیوا :آفرین دخی باید لوس باشه
من -خب دیگه الان چیکار کنیم
شیدا :اول یچی بخوریم بعد بریم برا بازی جرعت حقیقت که یهو صدا شایان بلند شد :تک خوریتون قبول ولی بازی تنهایی اصلا ماهم هستیم
شیدا :پرویی دیگه چیکارت کنم باید فکرامونو کنیم ببینیم اجازه میدیم یا نه
شیوا :من که اجازه نمیدم
رها :اصلا و ابدا
من :عمرا
شیدا :خب جواب شنیدید دیگه بفرمایید
شایان :خب باشه ولی ماهم هستیم
شیدا :خب باشع بعدا خواستیم بازی کنیم صداتون میکنیم
شایان :آخ قربون آبجی خودم برم که اینقدر مهربونه
شیدا :بسه زبون نریز
شایان رفت پایین
شیدا :اینم از داداش ما میبینید ترو خدا اون یکی هم کپیده
رها :حرص نخور داداشا رو باید تحمل کنی دیکه
شیوا :آخ گفتی دو تا چلغوز بی خاصیتن
شیدا سفارش داد سفارشا رسید نشستیم خوردیم و تموم کردیم که .......
چطوره ؟همه کامنت
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۱۲۵ ☆....از زبون بیتا .......شاممون رو تموم کردیم داشتی...

پارت ۱۲۶ ☆جاذبه ی چشمات ♡˙˙˙˙˙˙˙˙˙از زبون بیتا ........ساعت ...

پارت ۱۲۳ ☆جاذبه ی چشمات ☆...از زبون پرهام ......نشونه ها رو ...

پارت ۱۲۳ ☆جاذبه ی چشمات ☆....از زبون پرهام ......نشونه هارو ...

part2 یهو آقای کیم اومد داخل گفت & آقای جئون چرا اینجا رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط