آلفا خوشتیپ من

آلفا خوشتیپ من
پارت : هفتم
صبح ¥
جیمین از خواب بلند شد دید یونگی نیست رفت دستشویی و کار های لازم رو انجام داد و رفت سمت کمد یونگی و در کمد رو باز کرد دنبال لباس مدرسه ای می گشت و بالاخره پیدا کرد پوشید و رفت پایین دید یونگی داره صبحونه درست می‌کنن رفت نشست رو یکی از صندلی های میز
جیمین : یونگی من امروز خودم می خوام برم مدرسه
یونگی : چرا تا وقتی که من هستم خودت بری ؟
جیمین : باشه بابا خودت بیا
یونگی یه نیشخند رضایتمندی زد
فلش بک به وقتی رسیدن مدرسه ¥¥
جیمین از ماشین پیاده شد و رفت سمت مدرسه یهو کوک اومد سمتش و بغلش کرد
کوک : جیمینیییییی
جیمین: کوک له شدمممممم
کوک : اوکی ببخشید
از جیمین جداشد
کوک : بیا بریم داخل کلاس
جیمین: باشه بریم
رفتن داخل کلاس کوک می خواست بشینه روی صندلی که یهو ینفر اومد و صندلی رو با واه پرت کرد
سونگ هی: هوی کوک زنگ استراحت بیا پشت مدرسه
کوک : با.... باشه ( ترس )
کوک افتاده بود روی زمین جیمین کوک رو بلند کرد
جیمین: کوک چرا نمیری به استاد کیم بگی ؟
کوک : برم بگم که چی بشه فوقش وقتی از دفتر بیرون اومد می خواد بزنم دوباره ( منظورش سونگ هی هست )
کوک صندلیش رو درست کرد و نشست و سرش رو گذاشت روی میز و آروم گریه میکرد که یونگی یعنی معلم جدید اومد
یونگی : سلام من مین یونگی هستم معلم علوم شما
همه : سلا آقای مین
یونگی درس داد و بعد چند دقیقه زنگ استراحت خورد یهو تهیونگ اومد داخل کلاس
تهیونگ : جئون جونگ کوک بیا دفترم کارت دارم
کوک : چشم
کوک رفت داخل دفتر تهیونگ و نشست روی مبل دونفره ای که
اونجا بود
تهیونگ : کوک چیشده چرا چشمات قرمز شدن ؟
کوک : هیچی چیزی نیست
تهیونگ : کوک می‌دونم که دوباره سونگ هی عزیتت کرده؟
کوک : از کجا فهمیدی ؟ ( تعجب)
تهیونگ: این رو ول کن چرا گریه می‌کنی ؟
کوک سرش آروم پایین برد و گریه کرد تهیونگ سر کوک رو بالا آورد که کوک یهو بغلش کرد تهیونگ هم کوک رو بلند کرد و گذاشتش رو پاهاش و سرش رو داخل گردن کوک برد بعد چند دقیقه گریه کوک تموم شد
تهیونگ : بانی کوچولوم گریه نکن خودم حسابش رو میرسم ؟
کوک : نمی خواد ، ولی ته دیگه خسته شدم اصلا باشه خودت یکاریش کن
تهیونگ : باشه بانیم خودم حسابش رو میرسم
کوک تهیونگ رو بوسید
کوک : ممنون که هستی تهیونگیم
تهیونگ : بانی کوچولو من همیشه هستم ( لبخند )
کوک سرخ شد
تهیونگ کوک رو گذاشت روی مبل و رفت سمت در تهیونگ در رو باز کرد و گفت
تهیونگ : کوک بیا بریم سر کلاس فعلا ، تا دیر نشده
کوک : باشه ولی ته اگه تو با من بیای که شک میکنن
تهیونگ : به درک ( نیشخند )
دست کوک رو گرفت و همینطور از داخل راه رو زد شد و رسیدن به کلاس تهیونگ و کوک همینطور که دستشون داخل دست هم بود رفتن داخل کلاس
تهیونگ : سلام بچه ها
بچه ها : سلام آقای کیم
کوک رفت و روی صندلیش نشتست
تهیونگ : بچه ها یه چیزی می خوام بگم ، من جفت جئون جونگ کوک هستم هرکسی نزدیکش بشه یا بهش زور بگه عاقبتش با خودشه ( سرد و عصبی )
بچه ها : اوووووووووووووووو
کوک خجالت کشیده بود و حتی این خبر به جونگ هی هم رسید
فلش بک به زنگ خونه ¥
تهیونگ منتظر کوک بود تا بیاد بیرون از مدرسه وقتی کوک با دوستاش خداحافظی کرد تهیونگ رفت سمتش و بغلش کرد
تهیونگ : بانی بیا بریم داخل ماشین برات یه سورپرایز دارم
کوک : واقعااااا ؟؟ ( ذوق )
تهیونگ : اره بیبی بانی
تهیونگ کوک رو برد داخل ماشین کوک که در جلو رو باز کرد یهو کلی شیر موز و کیک موزی دید کوک با ذوق خوشحالی پرید داخل بغل تهیونگ و بوسیدش و بعد همه خوراکی ها رو جمع کرد و نشست داخل ماشین تهیونگ هم سوار شد و بعد حرکت کردن وقتی رسیدن
تهیونگ : کوکی من میخوام برم جایی تو برو خونه آجوما ما هم هست ( لبخند )
کوک : باشه ته جونم ( خوشحالی )
کوک پیاده شد و رفت داخل عمارت ته
تهیونگ ماشین رو روشن کرد و راه افتاد
تهیونگ : خیلی خب حالا وقتشه که برم سراغ اون مرتیکه کصکش ( نیشخند ) ............


...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
دیدگاه ها (۱۰)

اسلاید اول : لباس کوک و جیمین داخل مدرسه اسلاید دوم و سوم : ...

آلفا خوشتیپ من پارت هشتم ویو تهیونگ رفتم داخل اون خونه قدیمی...

سلام عسلا ببخشید پارت جدید رو نوشته بودم ولی حذف شد تا امشب ...

آلفا خوشتیپ من پارت ششم راوی : خب بریم سراغ یونمین که دیشب چ...

آلفا خوشتیپ من پارت نهم صبح ¥¥ ویو کوک : با دل درد بدی بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط