پارت
پارت ۳
جیهوپ: لیانا همش هی میوفتاد و انگار سرگیجه داشت چند وقتی هم بود که درست غذا نمیخورد و به خودش فشار میاورد و حسابی هم تب میکرد و دیگه هممون فهمیده بودیم که چش شده از وقتی هم که از اتاقش اومده بود بیرون رنگش پریده بود و مثل گچ دیوار شده بود و همین نگرانم میکرد بالاخره رفتیم اتاق تمرین و شروع کردیم به تمرین کردن که
جونگ کوک: لیانا گفته بود که میره و یکم صداش رو گرم کنه تقریباً نیم ساعتی شده بود که رفته بود تجربه نداشت اینقدر طولش بده نگران شدم رفتم ببینم چیشده که دیدم بیهوش افتاده رو زمین
کوک: لیانااااااا
جیمین: با صدای داد جونگ کوک همه رفتیم سمتش که دیدیم لیانا افتاده رو زمین و بیهوشه چ جونگ کوک هم سرش رو گرفته نگران رفتم سمتش
جیمین: کوک لیانا چش شده؟(نگران)
کوک: نمیدونم اومدم ببینم کجا رفت که دیدم بیهوش شده(نگران و بغض)
جیهوپ: رفتم سمش لیانا و سعی کردم بیدارش کنم سرش رو گرفتم تو بغلم و آروم میزدم رو گونش
جیهوپ: لیانا لیانااا بیدارشو ، (نگران و به گونش ارو مضربه میزد)
جیهوپ: لیانا همش هی میوفتاد و انگار سرگیجه داشت چند وقتی هم بود که درست غذا نمیخورد و به خودش فشار میاورد و حسابی هم تب میکرد و دیگه هممون فهمیده بودیم که چش شده از وقتی هم که از اتاقش اومده بود بیرون رنگش پریده بود و مثل گچ دیوار شده بود و همین نگرانم میکرد بالاخره رفتیم اتاق تمرین و شروع کردیم به تمرین کردن که
جونگ کوک: لیانا گفته بود که میره و یکم صداش رو گرم کنه تقریباً نیم ساعتی شده بود که رفته بود تجربه نداشت اینقدر طولش بده نگران شدم رفتم ببینم چیشده که دیدم بیهوش افتاده رو زمین
کوک: لیانااااااا
جیمین: با صدای داد جونگ کوک همه رفتیم سمتش که دیدیم لیانا افتاده رو زمین و بیهوشه چ جونگ کوک هم سرش رو گرفته نگران رفتم سمتش
جیمین: کوک لیانا چش شده؟(نگران)
کوک: نمیدونم اومدم ببینم کجا رفت که دیدم بیهوش شده(نگران و بغض)
جیهوپ: رفتم سمش لیانا و سعی کردم بیدارش کنم سرش رو گرفتم تو بغلم و آروم میزدم رو گونش
جیهوپ: لیانا لیانااا بیدارشو ، (نگران و به گونش ارو مضربه میزد)
- ۴.۰k
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط