اهوی من

اهوی من
پارت ۱۰۸

(۱ماه بعد)
(اهو)

باستاره خیلی رفیق شدم در حدی ک شبا میومد خونمون میخوابید منم یک ماه دیگ قرار بود بچم به دنیا بیاد دیشب خونمون مهمونی داشتیم ستاره شب خونمون مونده بود و صبح اراد قرار شد ببره خونشون دراز کشیده بودم ک پیامک به گوشیم امد ورداشتم ک دیدم اراد داشت یک دختره رو تو ماشین میبوسید بعد اون عکس یک پیام امد

پیام: شوهرت اراد داره بهت خیانت میکنه اگه میخوای بیبینی راست میگم صبح ها اراد رو دنبال کن بیبین کجا میره

با عکس پیام ک بهم دادن استرس گرفتم و زیر شکمم درد گرفت ظهر ک اراد امد هیچ اتفاقی خواستی نیوفتاد تا اینک گوشیش زنگ خورد بعد زنگش با سرعت لباس پوشید رفت منم اژانس گرفتم دنبالش رفتم دیدم رفت طلا فروشی و یک جعبه حلقه دستش بود سوار ماشینش شد گل فروشی رفتو شاخه گل رز گرفت رسید به یک خونه اپارتمانی کلید داشت در وا کرد رفت داخل منم به سرعت رفتم خونه پیش ارسلان، الیس در وا کرد

الیس: اهو چرا رنگت پرید چیشده؟
اهو: الیس ارسلان‌خونست؟
الیس: اره بالایی خوابه بیا تو برم بیدارش کنم
اهو: مرسی

رفتم نشستم زیر شکمم در میکرد ارسلان امد سلام کرد نشست

ارسلان: چیشده اهو حالت خوبه؟
اهو: من خوبم میگم تو میتونی خونه یکی رو بیبینی؟
ارسلان: من نه ولی الیس میتونه
الیس: اره من میتونم بجای چشم هایی اون بیبینم‌
اهو: امروز صبح یکی پیام داد ک اراد داره بهت خیانت میکنه یک عکس فرستاد ک اراد داشت یک دختر رو میبوسید بعد اراد ظهر امد نهار خورد گوشیش زنگ خورد رفت رفتم دنبالش ک دیدم رفت یک حلقه خرید و گل و داخل یک خونه اپارتمانی رفت کلید داشت میخوام بیبینم بهم داده خیانت میکنه یا نه
الیس: الان انجامش میدم صبر کننن

الیس دست هاشو رو چشم هاش گذاشت یک دعا خوند و وقتی دید روشو به طرف من کرد

الیس: اون از ستاره خواستگاری کرده و الان دوتایشون تو اتاق دارن یک کاری میکنن
اهو: میدونستم میدونستم

از جام بلند شدم رفتم
ارسلان: اهو تو الان حالت خوب نیست بچه داری تو شکمت وایسا
اهو: من خوبم نگران نباشید
دیدگاه ها (۰)

اهوی من پارت ۱۰۹ اون ستاره بود با اراد بهترین دوست من کسی ک ...

اهوی من پارت ۱۱۰ تفنگمو اماده کردم و تو کتم گذاشتم رفتم داخل...

اهوی من پارت ۱۰۷ اهو: حتما خسته ای تا تو لباس هاتو عوض میکنی...

اهوی من پارت ۱۰۶اراد: من زنمو دوست دارم از رابطه منو توهم خی...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆الیس سرش رو روی شونه ی جونگکوک گذاشت و زار میزد _اونا...

صبحویو اتصبح با آلارم گوشیم بیدار شدم و رفتم دستشویی کارای ل...

عشق در تاریکی 25 × هوووف از دست تو + هی هی😁دیگه چیزی نگفتیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط