یکی تعریف میکرد و میگفت:

یکی تعریف میکرد و میگفت:
تو جنگ سرباز بودم. گفته بودن موقع بمبارون بخواب زمین و هر آیه ای که بلدی رو بلند بخون











منم که چیزی بلد نبودم، از ترس داد میزدم؛ النظافة من الایمان!
دیدگاه ها (۷)

بچه ها امروز داشتم با بابام افسانه خورشید و ماه رو نگاه میکر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥part 161تنها کاری که تونستم...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط