یک بار فاطمه را گذاشت روی اپن آشپزخانه و به او گفت

یک بار‌ فاطمه را‌ گذاشت روی اُپن آشپزخانه‌ و به او گفت :
بپر بغل بابا... و فاطمه به آغوش او‌ پرید...
بعد‌ به من نگاه کرد‌ و گفت :
ببین فاطمه چطوری به من اعتماد‌ داشت !
او پرید‌ و میدانست که من او را‌ میگیرم...


اگر ما هم این طور به #خدا‌ اعتماد‌ داشتیم همه مشکلاتمان حل بود...
#توکل‌ واقعی یعنی همین که بدانیم در‌ هر شرایطی خدا‌ مواظب ما هست

به نقل از‌ همسر‌ شهید مصطفی صدر زاده🕊🌹

#شهیدانه

تولدت مبارک 🌹
دیدگاه ها (۰)

حال‌من‌دقیقا‌مثل‌اون‌شخصےِ‌کهرفت‌پیش‌امام‌جوادوگفت:جوانم..!ب...

می‌شودنیمہ‌شبۍگوشه‌بین‌الحرمینمن‌فقط‌اشک‌بریزم‌توتماشـٰابکنۍ...

سهم ما در وسط معرکه ی عشق چه بود؟غم و دلتنگی و حسرت، همه یک ...

「🌝♥」من کربلا نرفته به کَس جان نمیدَهمآخر مرا وصال تو ارباب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط