هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی باز غوغا کن..بزن دف شور برپا کن
به هر سوزی بگریانم به هرسازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم
دیدگاه ها (۴)

عشق اگر عشـــــــــق باشد!با یک اتفـــــــاقتو را تعویض نمی ...

کسی که برایت آرامش بیاورد.......مستحق ستایش است................

بعضے آدمها بوے خوب دارند حتے وقتے دورند. دلت ڪـہ براشون تنگ ...

"دل مـــرد را بـشـکنـیـد" "کـمــرش را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط