ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی

چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی
باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی

این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی

مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی

ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی

در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمی‌کنی

ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی

حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنی

#حضرت_حافظ
دیدگاه ها (۲)

اِیشَهِدِلّ به کوی عشق گذاری نمی‌کنی؟ اسباب جمع داری و کاری ...

#حافظ دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد به می بفروش د...

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزدبه می بفروش دلق ما ک...

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی ش...

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی ش...

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی ش...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی ...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند<همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندهمدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط