اشک دیگر امان نمی دهد

اشک دیگر امان نمی دهد

وقتی گریه نمی‌دهد امان

از چشم‌هام اشک می‌ریزد. یک قطره آرام می‌جوشد در کاسه‌ی چشم‌ام. درشت‌تر شدن‌اش را خیلی آرام حس می‌کنم و بعد که خوب شکل گرفت، نشت می‌کند روی گونه‌هام و سر می‌خورد به پایین. آن‌قدر بزرگ نیست که چکه کند و یک‌جایی از مسیر خشک می‌شود و بعد باز اشک بعدی. هنوز صورت‌ام را نشسته‌ام و این قاعده‌ی هر روزه است. چشم‌هام انگار که از کار روتین‌شان خسته شده باشند و هوس کار نویی کرده باشند، می‌بارند.
دیدگاه ها (۴)

خدایا دلم بد جوری گرفت...آخه کی میخوای پاسخ سوالای بی جواب م...

الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و انظر فی امری

گاهی آدم‌ها نمی‌گویند «برو» چون واقعاً رفتن را می‌خواهند…می‌...

بعضی عشق‌ها از جایی شروع می‌شوند که عقل عقب می‌کشد و دل جلو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط