فدای صدای قلبت..فدای عطر وجودت که همه وجودم رو پر کرده..م
فدای صدای قلبت..فدای عطر وجودت که همه وجودم رو پر کرده..میمیرم برات..ازیس که مهربونی تو..
دستور بده شاعر چشمان تو باشم
مجبور که نه ...گوش به فرمان تو باشم
بوسیدن تو جرم شد و فکر قصاصم
محکوم شدم "نجمه ی" زندان تو باشم
جانم شدی و عشق شود مسئله ی ما
عید ست اگر مست به قربان تو باشم
خورشید منی بر همه عمرم تو بتابی
ای کاش که من شمع شبستان تو باشم
بیمار شدم زود بیا تا که نمیرم
یا مرگ ویا در پی درمان تو باشم
دردت بکشم تا که غمی در تو نبینم
با برگ وفا چتر به باران تو باشم
ایام به کام دل تو شاد نوازد
من رقص کنان شعر و غزلخوان تو باشم
روزی برسد وعده ی فال تو بگیرم
آنروز دَهَم سر که به دامان تو باشم...
دستور بده شاعر چشمان تو باشم
مجبور که نه ...گوش به فرمان تو باشم
بوسیدن تو جرم شد و فکر قصاصم
محکوم شدم "نجمه ی" زندان تو باشم
جانم شدی و عشق شود مسئله ی ما
عید ست اگر مست به قربان تو باشم
خورشید منی بر همه عمرم تو بتابی
ای کاش که من شمع شبستان تو باشم
بیمار شدم زود بیا تا که نمیرم
یا مرگ ویا در پی درمان تو باشم
دردت بکشم تا که غمی در تو نبینم
با برگ وفا چتر به باران تو باشم
ایام به کام دل تو شاد نوازد
من رقص کنان شعر و غزلخوان تو باشم
روزی برسد وعده ی فال تو بگیرم
آنروز دَهَم سر که به دامان تو باشم...
- ۱.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط