اخرp

اخرp6

کوک ویو
+ نه نمیزارم بری
_ توقع نداری بعد اون اتفاق بمونم که
+ چرا دارم
_ حوصله اتو ندارم
پیاده شدم و رفتم سمت رودخونه

رفتم داخل اتاقم و رو تخت دراز کشیدم
چرا بهش اعتماد کردم
کل بدنم درد میکرد اون عوضی ها کلی شکنجه ام دادن

حالم یهو بد شد سرم گیج میرفت و حالت تهوع داشتم
تقریبا داشت صبح میشد که صدای آشنایی شنیدم
پشت در بود رفتم بزور درو باز کردم ا.ت بود
اومد تو
+ نمیگی اتفاقی برات میوفته
سرویس شدم تا اومدم این پایین
_ ا.ت ( آروم )

ا.ت ویو
کوک آروم صدام کرد و افتاد زمین رفتم سمتش بلندش کردم گذاشتمش رو مبل
هرچی صداش زدم بیدار نشد
تب داشت
یه حوله خیس گذاشتم رو پیشونی اش
شنیده بودم برای تب بهش یخ و آبلیمو و شکر و عسل بدی حالش بهتر میشه
براش درست کردم و به خوردش دادم

کم کم چشماش رو باز کرد
+ کوک حالت خوبه
_ اومم بدنم درد میکنه
براش قرص بردم دادم خورد
+ منو ببخش
_ بیخیال
حالم بهتره الان
تو ام دیگه برو
+ نخیر میمونم پیشت
بلندش کردم رفتیم تو اتاقش
دراز کشید منم بغلش خوابیدم

چند ماه بعد
این چند ماه ا.ت پیشم بود و ازم مراقبت کرد
باهم صمیمی شدیم و من میخوام بهش اعتراف کنم

ا.ت و بردم تو جنگل یه جایی بود که کلی پرنده بود قشنگ بود
_ ا.ت
+ بله
_ من میخوام
یهو همه جا طوسی شد
یه نامه اومد
بازش کردم توش نوشته بود ( من برگشتم برادر)
نه اون نباید بیا ....
دیدگاه ها (۰)

⚠️ مهم ⚠️فصل دو داره ولی الان نمیزارم حال ندارم یه رازی دار...

☕ دوراهی ☕♥️ وقتی رفیقتن و هردوشون عاشقتن ♥️ جین : برات غذا ...

بفرمایید

p5ا.ت ویو چقد نرم و راحت بود + چرا خودتو به انسان ها نشون نم...

Part ۷

طراح عشق

part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط