امید رو از اون نجاری یاد گرفتم که مغازش آتیش گرفت زغال فر

امید رو از اون نجاری یاد گرفتم که مغازش آتیش گرفت زغال فروشی باز کرد
.
.
.
.
.

.
.
.
حالا جدا از اینکه تریاکم میفروخت
دیدگاه ها (۲)

این رو تجربه کردی ؟.من کردم ولی اینجوری نبود این جوری بود ک...

چرا اتاناسیا رو میبینم یاد مائومائو میوفتم؟ هم نصف رفتارش هم...

من گفتم بهش ولی حالا اینکه اون باور کرده یا نه رو دیگه خودش ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p21چند دست لباس خ...

پارت ۵ساعت ۱۳ و ۳۶ دقیقه_جیمین:چند بار دستگیره ی در رو کشیدم...

پارت دوم نماد مرگ

ساخت خودم برای پیج خودم

درخواستی!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط