یک عمر گریه کردم

یک عمر گریه کردم

ای آسمان

روا نیست


دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد
#شهریار
دیدگاه ها (۱)

هزار گل اگرم هست ،هر هزار توییگل اند اگر همه اینان ،همه بهار...

زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم... #سعدی

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شبابروز پیری به لباس شب تار آمده ...

عشق معجزه ای نیست که اتفاق بیفتد ، عشق معجزه ایست که زندگی ر...

ز فراغ تو از شبا گریه ای میکنم ک خدا دلش بع حالم میسوزد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط