"نون"از شروع قصه ی ما "والقلم" نشد
"نون"از شروع قصه ی ما "والقلم" نشد
حیفا که عاشقش شدم و عاشقم نشد
پشت مرا شکست فقط با نگاه سرد
پشتی که زیر بار غم ودرد خم نشد
ای دوستان نوشتم و اقرار میکنم
حسی شبیه عاشقی اولم نشد
گفتی برو عزیز... فراموش کن مرا
هی سعی کرده ام و به جانت قسم نشد
با اینکه حرف های تو گاهی شرنگ بود
در پیشم از قداست تان هیچ کم نشد
تو رفته بودی و طی این سال های سخت
بر هیچ دل به قدر دل من ستم نشد
بانوی مهربان غزل های من ببین
مهمانی ات تمام شد و "چای" دم نشد...
وحید پورداد
حیفا که عاشقش شدم و عاشقم نشد
پشت مرا شکست فقط با نگاه سرد
پشتی که زیر بار غم ودرد خم نشد
ای دوستان نوشتم و اقرار میکنم
حسی شبیه عاشقی اولم نشد
گفتی برو عزیز... فراموش کن مرا
هی سعی کرده ام و به جانت قسم نشد
با اینکه حرف های تو گاهی شرنگ بود
در پیشم از قداست تان هیچ کم نشد
تو رفته بودی و طی این سال های سخت
بر هیچ دل به قدر دل من ستم نشد
بانوی مهربان غزل های من ببین
مهمانی ات تمام شد و "چای" دم نشد...
وحید پورداد
- ۱.۵k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط