خاطرات عمر رفته بر نظرگاهم نشسته،

خاطرات عمر رفته بر نظرگاهم نشسته،


بر سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته!!
دیدگاه ها (۷)

هنوز آوار می خونند تمومِ مردهای بندر،واسۀ زخم های بی مرهم، ب...

تو گفتی گل در آیِ مو می آیُم؛گلِ عالم تموم شد، کی می آیی؟

شب مهتاب بآرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد....

تو می گفتی وفادارم، محبت را خریدارم، ولی دیدم نبودی! تو ...

آقا من از وقتی یادمه دو سه بار تهش صدا رعدو برق شنیدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط