سلام بر او

سلام بر او

سلام بر سردار فاتحی که وقتی وارد همان شهری را شد که سال ها پیش او را از آن بیرون کرده بودند و با مردمی مواجه شد که بیش از ده بار قصد جان او را کرده بودند، همه را بخشید و گفت امروز روز مهربانی است.

سلام بر حاکمی که به قصد خریدن زمینی در منطقه خوش آب و هوا، عازم انجا شد. چند روز بعد برگشت و گفت که قبلا همه زمین ها را مردم خریده اند... نخواست بعنوان حاکم به زور چیزی را تصاحب کند.

سلام بر ژرف اندیشی که گفت من نگران و بیم ناکم برای آینده امتم. نه از ناداری و حوادث طبیعی، خشکسالی، طاعون و ... بلکه از بی تدبیری.

سلام بر آن مهربانی که گفت مبادا قبل از ذبح گوسفند، در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید. بدانید که حیوان هم می فهمد، حق ندارید در دل حیوان غصه بیاندازید.

و سلام بر مصلحی که گفت اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرا رسید، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید

و سلام بر آن راستگویی که هنگام دفن پسرش ابراهیم، کسوف شد. همه مردم این را بدلیل مصیبتی دانستند که بر پیامبر وارد شده، حتی کفار هم کم کم داشتند ایمان می آوردند اما او از این موقعیت استفاده نکرد. به بالای منبر رفت و گفت: خورشید نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر نمی گیرد و نخواهد گرفت. خورشید گرفتگی نشانه قدرت خداوند است.

و سلام بر محمد! سلام بر مصلحی ژرف اندیش، آینده نگری مهربان، حاکمی مردمی و فاتحی به تمامی انسان.
و آرزویی از بن دندان و از ژرفای جان که کمی، فقط کمی رنگی از او بگیریم!
این روزها سخت نیازمند عطر گل محمدی هستیم
دیدگاه ها (۵)

سناریو تهیونگ

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۱ | «یک قدم نزدیک‌تر......

🧁 پارت بیستم | نقشه‌ای برای یک سورپرایزسه ماه از روزی که لیا...

پارت بیست‌وپنجم [فصل اول] | شبِ آرام، فکرهای شلوغ 🌙✨خورشید ک...

پارت اول | دختری میان سایه‌هاشرکت کیم یکی از بزرگ‌ترین و قدر...

«ℜ𝔬𝔰𝔢 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢 𝔯𝔞𝔦𝔫»𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟷سم:-فلیکس:+__________تازه به قصر منت...

چند پارتی یونگی

《검은 마음》پارت هشتم | عمارتی که سکوت را دوست ۱داشتسه روز بعد......

فصل دومپارت بیست و هفتم | آخرین رازچند هفته گذشته بود...و را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط