لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت¹¹

ویو یونگی

همچن مرد ناشناس رو داشتم تعقیب میکردم
هربار فکر میکردم بهش نزدیک شدم مسیرش رو عوض میکرد
یهو از یه خیابون وارد یه کوچه میشه
دنبالش میرم اما کوچه خالیه
اخمی کردم

°لعنتی

همون لحظه صدای جونگ کوک از ارپادم اومد

•پیداش کردی؟

°نه،گمش کردم

•برگرد

ویو جونگ کوک
هنوز چند متر اونور تر وایساده بودم
نگاهم به سلین بود که داره سوار ماشین میشه
این بازی داره پیچیده تر میشه...

ماشین رو روشن کردم و از اونجا رفتم

ویو سلین
بعد از اینکه کلارا رو به خونه روندم به خونه رفتم
همه چی عادی بود
بجز من...

میرم توی اتاقم،سمت پنجره رفتم و بیرون رو نگاه کردم
یه ماشین مشکی اون طرف خیابون پارک شده بود

چند ثانیه چشمام رو بستم،اما وقتی چشامو باز کردم ماشین اونجا نبود

واقعا دارم خیالاتی میشم؟
رفتم و روی تختم نشستم و له اتفاق های اخیر فکر کردم
مرکز خرید
اون مرد
اون لبخند
دستم رو سمت جایی بردم که نفسش بهم خورده بود
اما یهو دستمو کشیدم
آخه چرا نمیتونم دست از فکر کردن بهش بردارم؟

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

لبخند قاتلپارت¹²ویو کلاراروی تختم دراز کشیده بودم و با گوشیم...

لبخند قاتلپارت¹³ویو کلاراگوشیم رو برداشتم و اولین اسمی که به...

لبخند قاتلپارت¹⁰ویو سلین با کلارا از کافه بیرون اومدیمچون ما...

لبخند قاتل پارت⁹ویو جونگ کوکجیمین راست میگفت،سلین هروز ساعت ...

لبخند قاتلپارت²⁰ویو جونگ‌کوکنگاهم از روی ماشین مشکی برداشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط