part
part39
رفتم تو اتاق میخواستم موهامو شونه کنم که ویلیام اومد.
*بده من شونه کنم
+با.... باشه
ا/ت نشست روی تخت ویلیام شونه دستش گرفت و شروع کرد به شونه کردن.
ا/ت گریه میکرد میخواست به ته زنگ بزنه ولی نمیتونست
*نگو که ندیدم دیروز با گوشیم به ته زنگ زده بودی
+هو... هوم
*دیگه دفعه اخرت باشه
+هوم
*حالا کش موتو بده
ا/ت کش موشو داد به ویلیام و ویلیام هم موهاشو از بالا بست
*خب حالا پاشو
+پاشدم
*ببین حرفمو یه بار تکرار میکنم رفتی پیش اون میخندی اگه گفت میخوای با من ازدواج کنی میگی اره باشه؟
+هوم
*جوابمو خوب بده (با داد)
+باشه (داد بیشتر)
[صدای بوق ماشین اومد ]
*اومد برو بیرون و گریه هم نمیکنی
+با.... باشه
رفتم بیرون که دیدم جلو در ماشین هس سوار شدم و به هم سلام کردیم رفتیم به سمت پاساژ.
بعد چندین رسیدیم و پیاده شدیم رفتیم یه چند تا چیز میز خریدیم. قرار گرفتیم بریم شام بیرون.
رفتیم به سمت رستوران.
ویو داخل رستوران
نشستیم یه جای خلوت و گارسون اومد تا سفارش هارو بگیره.
گ :چی میل دارین
(علامت مرده ٬)
٬یه پیتزا
گ :و شما خانوم
+یه اب بی زحمت
گ:اوکی همین الان اماده میشه
گارسون رفت
٬چرا چیزی نخوردی
+میل ندارم
٬باشه هرجور راحتی. تا غذا بیاد از خودتت بگو
+خب من ا/ت هستم ۲۱سالمه قبلا دوست پسر داشتم و چند روز پیش کات کردیم و همین
٬اووووووووو پس دختری هنو؟
+نه
٬یعنی دوس پسرت کرده؟
+یس
٬گوه خورده(هعی زرافه میمون میام پارت میکنم ها با پسرم چیکار داری 🔪🔪)
+خفه شو مرتیکه
٬باشه هنو بگو شب عروسی ببین چیکارت میکنم
+من میرم بیا این لباس هارو بده ننت بپوشه
لباس هارو گذاشت اونجا و از رستوران دور شد
تو خیابون های تاریک میگشت و گریه میکردو میگفت.
+ته ایکاش پیشم بودی ایکاش هیچوقت ترکم نمیکردی خیلی دلم میخواد دوباره بغلت کنم بوست کنم باهم بریم بیرون قهر کنم نازمو بکشی اعصبانی بشی خیلی دلم میخواد دوباره اینا تکرار بشه ولی...... دیگه نمیشه.
بعد چندین به خونه رفتم
در زدم که ویلیام درو باز کرد.
*خوش اومدی بیا داخل
رفتم داخل که ویلیام گفت
*بیا اتاق
رفتم اتاق که ویلیام گفت بشینم کنارش و بگم چیشد اولین روز.
*خب بگو
+اول رفتیم پاساژ لباس خریدیم بعدش رفتیم غذا بخوریم اون گفت از خودت بگو منم گفتم و گفتم دختر نیستم دخترونگیمو ازم گرفته و گفت گوه خورده منم گفتم خفه شو مرتیکه برو لباس هارو هم بده ننت بپوشه.
*چچچچچچ
+گوه خورده به ته ته من اونطوری گفته
*هعی برو بخواب زود
+اوک
ادامه دارد........
(ببخشید چند روزه نمیتونستم پارت بدم چون نوشته بودم پاکیده شد اعصابم نکشید ولی بازم نوشتم .
اگه بد شد بگین یا مشکلی هس)
رفتم تو اتاق میخواستم موهامو شونه کنم که ویلیام اومد.
*بده من شونه کنم
+با.... باشه
ا/ت نشست روی تخت ویلیام شونه دستش گرفت و شروع کرد به شونه کردن.
ا/ت گریه میکرد میخواست به ته زنگ بزنه ولی نمیتونست
*نگو که ندیدم دیروز با گوشیم به ته زنگ زده بودی
+هو... هوم
*دیگه دفعه اخرت باشه
+هوم
*حالا کش موتو بده
ا/ت کش موشو داد به ویلیام و ویلیام هم موهاشو از بالا بست
*خب حالا پاشو
+پاشدم
*ببین حرفمو یه بار تکرار میکنم رفتی پیش اون میخندی اگه گفت میخوای با من ازدواج کنی میگی اره باشه؟
+هوم
*جوابمو خوب بده (با داد)
+باشه (داد بیشتر)
[صدای بوق ماشین اومد ]
*اومد برو بیرون و گریه هم نمیکنی
+با.... باشه
رفتم بیرون که دیدم جلو در ماشین هس سوار شدم و به هم سلام کردیم رفتیم به سمت پاساژ.
بعد چندین رسیدیم و پیاده شدیم رفتیم یه چند تا چیز میز خریدیم. قرار گرفتیم بریم شام بیرون.
رفتیم به سمت رستوران.
ویو داخل رستوران
نشستیم یه جای خلوت و گارسون اومد تا سفارش هارو بگیره.
گ :چی میل دارین
(علامت مرده ٬)
٬یه پیتزا
گ :و شما خانوم
+یه اب بی زحمت
گ:اوکی همین الان اماده میشه
گارسون رفت
٬چرا چیزی نخوردی
+میل ندارم
٬باشه هرجور راحتی. تا غذا بیاد از خودتت بگو
+خب من ا/ت هستم ۲۱سالمه قبلا دوست پسر داشتم و چند روز پیش کات کردیم و همین
٬اووووووووو پس دختری هنو؟
+نه
٬یعنی دوس پسرت کرده؟
+یس
٬گوه خورده(هعی زرافه میمون میام پارت میکنم ها با پسرم چیکار داری 🔪🔪)
+خفه شو مرتیکه
٬باشه هنو بگو شب عروسی ببین چیکارت میکنم
+من میرم بیا این لباس هارو بده ننت بپوشه
لباس هارو گذاشت اونجا و از رستوران دور شد
تو خیابون های تاریک میگشت و گریه میکردو میگفت.
+ته ایکاش پیشم بودی ایکاش هیچوقت ترکم نمیکردی خیلی دلم میخواد دوباره بغلت کنم بوست کنم باهم بریم بیرون قهر کنم نازمو بکشی اعصبانی بشی خیلی دلم میخواد دوباره اینا تکرار بشه ولی...... دیگه نمیشه.
بعد چندین به خونه رفتم
در زدم که ویلیام درو باز کرد.
*خوش اومدی بیا داخل
رفتم داخل که ویلیام گفت
*بیا اتاق
رفتم اتاق که ویلیام گفت بشینم کنارش و بگم چیشد اولین روز.
*خب بگو
+اول رفتیم پاساژ لباس خریدیم بعدش رفتیم غذا بخوریم اون گفت از خودت بگو منم گفتم و گفتم دختر نیستم دخترونگیمو ازم گرفته و گفت گوه خورده منم گفتم خفه شو مرتیکه برو لباس هارو هم بده ننت بپوشه.
*چچچچچچ
+گوه خورده به ته ته من اونطوری گفته
*هعی برو بخواب زود
+اوک
ادامه دارد........
(ببخشید چند روزه نمیتونستم پارت بدم چون نوشته بودم پاکیده شد اعصابم نکشید ولی بازم نوشتم .
اگه بد شد بگین یا مشکلی هس)
- ۴۴۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط