"نهعشق راتقصیری نیستشاید خاطر من سر سپرده باشد،که غروب ساحل را،تا ظلمات کویر و صبحدم کوهسارانبه یکباره ویک نفسخاموش و سر فرازبه چوب صیقل خورده انتظار دویده است.کدام فانوس رو به بادمسیر کوچ پرستو هارادر خاطرآشفته زمین ورق میزند.."