پارت۸

پارت۸
♧ددی من♧
تهیونگ کت لنا رو در اورد و با دست لنا مواجه شد
ته.لنا این چیه چرا به من نمیگی،داد،
لنا هیچی نگفت و فقط زد زیر گریه از درد و دیگه متوجه نمیشد داره چیکار میکنه یهو رفت بغل تهیونگ خودشو تو سینه تهیونگ قائم کرد و شروع کرد به گریه کردم و دستسو دور گردن تهیونگ حلقه کرد تهیونگ هم موهاشو نوازش میکرد که لنا با گریه گفت تهیونگ خیلی درد میکنه
تهیونگ هم براید استایل بغلش کرد و برد توی ماشینش و خودشم سوار شد و تو راه لنا همش گریه میکرد به بیمارستان رسیدن و تهیونگ کمر لنا رو گرفت و بردش داخل و برد و روی تخت یکی از اتاق های وی ای پی نشوندش وقتی دکتر اومد که پانسمان کنه یهو دستش سوخت و دست تهیونگ رو گرفت و فشار داد و هم زمان بی صدا اشک میریخت بعد از اینکه کار لنا تموم شد و پرستار رفت از اتاق بیرون لنا دست تهیونگ رو ول کرد و گفت
لنا.ببخشید تو حال خودم نبودم درد داشتم
تهیونگ جوابی نداد و رفتن با هم خونه لنا روی مبل نشست و تهیونگ بغلش نشست لنا گفت
لنا.تهیونگ برو سر کارت ببخشید معطلت کردن،ناراحت،
ته.سر کار من مهم نیست الا چیز مهم تری داریم ، کی باهات اینکار رو کرده ،جدی،
لنا.هیچ کس نکرده خودم حواسم نبود سوزوندم
ته.لنا بازم داری دروغ میگی
لنا. باشه بهت میگم ولی نباید باهاش کاری داشته باشی
ته. باشه بگو
لنا.اول بریم تو تو اتاقم
لنا و تهیونگ رفتن تو اتاق لنا و لنا نشست رو تخت و تهیونگ کنارش
ته.خوب بگو
لنا.یکی از اون خدمتکار ها بود
ته.کدومشون
لنا.لیلا
یهو تهیونگ با عصبانیت و خشم زیاد از جاش پاشد و میخواست بره سراغ لیلا که ...
...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹ ♧ددی من♧لنا خیلی سریع رفت جلو در و نزاشت ته در رو باز...

بچه ها اگر درخواستی دارین چند پارتی سناریو و هر چیز دیگه ای ...

فیک عشق دو مافیا پارت ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط