part

part43
.
.
+امروز با سوبین و کای و کریس قرار گذاشتیم بریم استخر میای؟
بوم دوباره تیکه دیگه از دوکبوکی رو با چاپستیکای فلزی گذاشت تو دهنش، یونجون از کاناپه پایین اومد و روبروی بوم نشست
_هه چه زود دوست پیدا کردی! قرار استخر میزاری؟
پوزخندی زد و یه تیکه از پای مرغ جلوشو برداشت و گاز زد
+مسخره بازی درنیار میای یا نه؟
_چرا باید بیام؟
بوم یه ابروشو بالا داد
+پس نمیخوای بیای
_من همچین حرفی زدم؟
+منو سرکار گذاشتی؟ میای یا نه؟!
_ساعت چند؟
یه تیکه دیگه گاز زد
+الان
_چی؟ دیوونه شدی؟ ساعت تقریبا دوازده ظهره میخوای این ساعت وسط زمستون بری استخر؟
+همینش کیف میده یونجونا! بعدش یه چیز گرمم بخوری...
بوم از تصور حرفش چشماشو بست و لبخندی زد
_باید از احمقی مثل تو همچین انتظاریم رفت
یونجون پاشد تا برا هردوشون اب پرتقال بیاره
پاکت بزرگی رو بیرون اورد که روش نوشته بود Orange juice و توی هردوتا لیوان ریخت و بومو دید که پاشد و به اتاق رفت
_کجا؟
+مایو برمیدارم
لیوان بومو روی میز کنار اسپرایت گذاشت و یه قلپ از مال خودش خورد که از گوشی بوم صدای نوتیف اومد نگاهی به گوشیش که روی میز بود انداخت
عوضی«هی هی سلام بوم کوچولو، انگار بهت خوش میگذره نه؟ منو یادت رفته؟ فرداشب ساعت 8همون کارخونه هایکانگ خودمون دیر نکنی کیوتی!»
یونجون با تعجب و عصبانیت گوشی رو تو دستش فشرد
(این همون عوضیه که باهاش دعوا کرده بود؟ برا همین حرفی بهم نمیزد؟ دیوونه میشم خدایا!)
گوشی بوم روی میز گذاشت و یه قلپ دیگه از اب پرتقالش خورد.. باید یه کاری میکرد!
بوم بعد برداشت کیف استخرش و پوشیدن لباساش بیرون اومد
+آماده ای؟ سوبین هیونگ باید الان راه افتاده باشه
_لعنتی من اماده نیستم..
+انتظار داشتم.. دم در منتظرتم زود بیا
گفت و گوشیشو برداشت و بیرون منتظر موند تا یون لباساشو بپوشه، شماره سوبینو از تو مخاطبین مورد علاقش پیدا کرد و دکمشو زد
×سلام بوم اماده ای؟
+اره هیونگ آدرسو فرستادی برا یونجون؟
×اوه راستش نه الان میفرستم، البته اگه شمارشو عوض نکرده باشه
+باشه پس نیم ساعت دیگه اونجاییم، کریس پیشته؟
×اره با ما میاد، میبینمت
+هوم.. بای
تلفنو قطع کرد و گوشیشو توی جیب ژاکتش گذاشت
_با ماشین من میریم؟
بوم با شنیدن صدای یونجون سمتش برگشت
+اره، سوبین هیونگ بقیه رو میبره پس..
_چرا همش هیونگ هیونگ میکنی، بگی سوبین کافیه!
گفت و بدون اینکه منتظر جواب بمونه سمت ماشین رفت وریموتو زد
_بشین
هردو نشستن و راه افتادن
+یونجون هیونگ میشه یه لحظه نگه داری؟ یه یچزی یادم رفت
بوم درحالی گفت که داشت یه بار دیگه کیف استخرشو چک میکرد
_چی؟
+اسپری ریه امو
یونجون سری تکون داد و دور زد و جلوی در نگه داشت
+همینجا بمون زود بردارم بیام اوک؟
_زود برگرد
بوم باشه ای زیر لب گفت و از ماشین خارج شد، ا
وارد خونه شد و اطرافو گشت و بالاخره اسپریشو روی کانتر پیدا کرد و برش داشت، با باز شدن در ماشین یونجون چشماشو باز کرد و به بوم نگاه رکد
_برش داشتی؟
+اره بریم
راه افتادن
_راستی چرا یه دفعه خواستی بری استخر؟
+یونجون سعی کرد با حرفش سکوتو بشکنه
+راستش.. من تا حالا بعد از اینکه از کما پاشدم استخر نرفتم در واقع شنا نکردم فقط یه بار بود اونم توی بوسان با هیونگم.. گفتم چیزای جدیدو امتحان کنم شاید چیزی از گذشتم یادم اومد نه؟
_استخر چیز بزرگی نیست! اصلا چرا اینقدر مشتاقی خاطراتتو به یاد بیاری؟
بوم به یونجون که باجدیت کامل و اخم بین ابروهاش به جلو خیره شده بود نگاهی کرد
+چرا نباید بخوام؟
_چرا؟ خاطرات همیشه شیرین نیستن بچه هنوز نفهمیدی؟ از کجا مطمئنی زندگیت گل و بلبل بوده؟ چرا میخوای درداتو به یاد بیاری؟ من خودم ارزومه خاطرات لعنتیم پاک بشه
بوم تو چشمای یونجون دنبال احساسی گشت اما هیچی!
+میخوای فراموشش کنی؟ یعنی هیچوقت خاطراتی نداشتی که بخوای نگهشون داری؟ هیچوقت پیشش خوشحال نبودی؟
_خوشحال؟ بحث همینه بوم.. من پیشش خوشحال بودم همینجوری که پیش.. پیش تو خوشحالم.. این منو میترسونه خوشحالی همیشه ترسناکه!
بوم میتونست حس کنه نباید بیشتر از این اذیتش کنه پس سعی کرد بحثو عوض کنه و لبخندی زد
+میخوای همه خاطراتت پاک بشن؟ پس میخوای منم فراموش کنی؟
یونجون از لحن بوم که توش شبطنتی حس میشد تعجب کرد و پوزخندی زد اون پسر خوب بلد بود کنترلش کنه!
_پس میخوای قسمت اشنایی با تورو نگه دارم؟
+البته! باید از خداتم باشه!
هرچند کم ولی بالاخره تونست لبخندی روی لبای اون پسر تخس بیاره و از این بابت خوشحال بود، اون فقط میخواست اون پسر خوشحال باشه.. میخواست درداشو فراموش کنه.. دردایی که فقط بخشی ازشونو میدونست.. حاضر بود اینکارو براش بکنه هرچند اگه به ضرر خودش تموم بشه.. اخر هیچی معلوم نیست نه؟
دیدگاه ها (۲)

آپدیت تیک تاک کوکیییییییسیبالاخره از این چالشا رفتتت واییییی...

i see i like iti want iti got it.. 🤌🏻❤️‍🔥

چرا اینقدر رویاییهههه؟

bangtan

part17. . +یونجون دیوونه شدی؟ اینجا مکان عمومیهیونجون روی صن...

part35. . ~میری خونه؟ کریس از بوم که داشت وسایلاشو تو کیفش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط