فیک کوک عشق سر سخت من

فیک کوک عشق سر سخت من
( پارت۷)
از زبان کوک
میخواستم با ات صحبت کنم اما بیخیال شدم زدم بیرون
شب ساعت۸
از زبان ات
اومدم خونه جیمین نبود کوک هم نبود زنگ زدم به جیمین جواب داد گفتم جیمین کجایی گفت رفتم یجایی یه کار فوری برا پیش اومده من فرداشب میام رفتم پیش خانم باستیر گفتم کوک کجاست گفت از وقتی اومده رفته تو اتاقش گفتم باشه ممنون رفتم طبقه بالا در زدم اما کسی جواب نداد رفتم داخل دیدم کوک خوابه صداش کردم جونگ کوک جواب ندادم دوباره گفتم جونگ کوک بازم جواب ندادم ترسیدم نکنه بلایی سرش اومد فورا نبض شو گرفتم دیدم نبظش میزنه نگاش کردم غرق عرق بود چقدر بدنش داغه پتو رو از روش کنار زدم گفتم بونا ( بچه
ها بونا نامز کوکه ) طبش خیلی بالا بود میخواستم
ببرمش بیمارستا گفت ولم کن بلیزشو در اوردم یه
پارچه خیس گذاشتم روی پیشونیش گفت بونا
تقصییر من نیست دلم میخواد به رسانه ها صابت
کنم اما نمیتونم گفتم کوک بونا کیه چشماش رو باز
کرد گفت ات تو اینجا چیکار میکنی چرا همش نجاتم
میدی معلوم بود داره هزیون میگه گفتم کوک چرا طب کردی گفت حرفات خیلی برام تلخ بود رفتم توی
بالکن نشستم خوابم گرفت وقتی خوابیدم حالم بد
شد
دیدگاه ها (۰)

فالور منی

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت ۸) از زبان ات اعضاب وجدان گرفتم ...

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۶) از زبان ات گوشیو قطع کردم همه ...

فیک کوک عشق سر سخت من ( پارت۵)از زبان ات همه رفتیم خوابیدیم ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۹از زبان اتداشتم همین طور کت و ش...

شب تولدم پارت 16ات: باشه ویو جونگ کوک: با ات رفتیم سرم گرفتی...

تو متعلق به منی پارت ۳۳ویو اتسوار ماشینی شدیم که از طرف شرکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط