همه آرام گرفتند و

همه آرام گرفتند و
شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد
چشم من و پروین است.

#سعدی
دیدگاه ها (۱)

صبح ها طلوع می کند خورشید دلمچشمان آسمان باز می شودعطرمی ترو...

بالاخره یک روزصدای آمدنت، مرا از خواب بیدار می‌کند... #مهران...

تو خوبِ مطلقی،من خوب‌ها را با تو می‌سنجمبدین‌سان بعد از این ...

باید ز من آموخت ره و رسم اسیریعمری است که در دامم و صیاد ندا...

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت ؛آنچه در خواب نرفت چشم من ...

.خواستم تا بسرایم ، غزلی ناب نشد!از برایت بنویسم ، بکنم قاب ...

شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟من دقیقا به همین درد دچا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط