منتظر مانده دو چشمان ترم می آیی

منتظر مانده دو چشمان ترم می آیی
ای که آتش زده ای بال و پرم می آیی

کوچه کوچه همه ی شهر به دنبال توام
خسته و دربه در و خون جگرم می آیی

این همه چشم به راهی نگرانم کرده
چمدان بسته به حال سفرم می آیی

شده همرنگ خزان باغ پر از لاله ی من
نه گل و برگ و بری، بی ثمرم می آیی

تو بیا قول دهم از همه عالم که جدا
به تو سوگند ز خود میگذرم می آیی
دیدگاه ها (۲)

زلزله رقص‌کنان آمد و دیوار شکستتکیه دادم به دلم، هیبتِ آوار ...

تو مرا میفهمیمن تو را میخوانم و همین ساده ترین قصه ی یک انسا...

عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیختعقلم شد و هوش رفت و دانش بگری...

برای کسی که دوستش داری ؛از اجبار قفس نه از مهربانی حصاری بس...

﷽‌🥀#آقاجانم🍂دارد سفید می شود موی سرم یابن الحسنپژمرده و خشکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط