خدا میدونه چه کارایی برات کردم.چه ریسکایی برات کردم.چه دو

خدا میدونه چه کارایی برات کردم.چه ریسکایی برات کردم.چه دوروغایی گفتم چه حرفایی شنیدم ! اما تو خیلی راحت قیدمو زدی ! این باعث شد جلو خونوادمم خورد شم فقط بخاطر تووو!
هیچ وقت نمی بخشمت!!
دیدگاه ها (۱)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

ازدواج اجباری

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

مهمونی پارت ۴۷

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

سلامی دوباره🌚 بعد اینکه اومدم شرایطمو بهتون گفتم و گفتم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط