شاگرد از استادش پرسید:عشق چیست؟استاد در جواب گفت"به گندم

شاگرد از استادش پرسید:عشق چیست؟استاد در جواب گفت"به گندم زار برو وپر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار,به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب بر گردی وخوشه بچینی!"شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.استاد پرسید چه آوردی؟وشاگرد با حسرت جواب داد"هیچ,هرچه جلو میرفتم,خوشه های پر پشت تر می دیدم وبه امید پیدا کردنپر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم"استاد گفت:عشق یعنی همین
دیدگاه ها (۱)

آرزویم تاحدودی برآورده شد خواستم سپید بخت باشم آدم برفی شدم....

عُشـُت عُمــریُ غُریـُب ؤبسَ اإدآوی جـ...

اسمع زین اموت حصره وقهر لولحظه تنسانی واقبل اعیش ابسجن لوانت...

؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط