part

🖤шум моря🖤
part:50
لباش و به لبام چسبوند .
نرم می بوسیدم و کمر لخت ام و نوازش میکرد.

(شب تو کشتی )
دور هم بودیم و غذا های رنگا رنگ می خوردیم
وقت خواب بود و همه خواب بودن .
ولی کوک و من بیدار بودیم از ارشه پایین اومدم و
وارد اتاقش شدم .
کوک روی نقشه ها خم شده بود و با دیدن من سرش و بالا آورد
خجالت کشیدم از کار صبحش ولی به روش نیاوردم
کنارش رفتم و نشستم روی صندلی .
بورام :کوک داری به جی هوپ فکر می کنی ؟
کوک :آره یه جورایی فکر می‌کنم اگر بدهیم به اون پر داخت کنم بازم بهش مدیونم
بورام :بس کن کوک !
تعجبم و خیلی خوب مخفی کردم دستاش و توی جیبش فرو برد
احساس کردم جون تر شد
سنگ شانس روی میزو بر داشت و گفت
کوک : رز اسم خواهرم بود .
بورام :چی .
کوک:رز سیاه خواهر کوچیک مون بود .
بورام:چه اتفاقی براش افتاد؟
کوک؛به دست تا جر سیاه مرد .منم انتقام شوگرفتم
به نجواگفتم :(متاسفم .
پس منظور کوک از اینکه ولا کنار خودش باشه خیالش راحت تره اینه .
کوک :و من تمام بازر گان های بازار سیاه و به دستور جی هوپ کشتم .
از وقتی کشتی رو گرفتم حتی فکر خیانت به اونم نداشتم .
و کسایی رو که می خواستن جلوی جی هوپ و بگیرن و ساکت می کردم تا ابد .
بلند شدم و نگاهش کردم
بورام:چی !
سکوت سنگینی بینمون بود .
احساس کردم کوچیک شدم ولی در اصل بوی ترس میومد !

like:23
دیدگاه ها (۰)

🖤шум моря🖤part:51 بورام:چی کار میکنی.کوک :جواب سوالات و میدم...

فیک جدید

🖤шум моря🖤part:49نگاهی به پنجره انداختم که سنگ های آویزون شد...

🖤шум моря🖤part:۴۸کوک : باش برید شب تو کشتی هم دیگه رو می‌بین...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۵از زبان جونگ کوک واقعا باعث سر ...

Part:27مامان و بابا وارد شدن . من فیلم می گرفتم . و جین و جی...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁰با چیزی که دیدم خشکم زدفقط یه صندلی خالی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط