با دلی شکسته

با دلی شکسته
قدم های خسته
با تمام سرگشتگی ام(حال رنجیده
پا به پایت جان می دهم
من به وفایت
زیر باران خاطرات میروم
و کوچه خاطرات رو قدم میزنم
سوگند
که همه جا خاطراتت
لحظه هایم‌را پر کرده
با تو ای محال انگیز ترین خاطره
بیا دست سرد مرا بگیر
اینک
این دل دیوانه من
سالها از دوری تو تکیده و خسته شده
اینک بگو با من
این زمستان را
بی تو .....
چگونه سر کنم
دیدگاه ها (۳)

در مفهومی پر از استفهام / تلفنی ... زخم چند سال درد را با خو...

پاسی از شب گذشته ومن کوچه های دم کشیده از حزن وغم را قدم میز...

میان سیاهی دل شاه سفید بودیهمیشه کیش ... منمات ... رخ تو هم...

گفته بودم بعد از این تنهای تنها میشومچون غریقی خفته در ،سیلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط