امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه م
امروز یه زنه تو تاکسی کنارم نشسته بود عین ابر بهار گریه میکرد
پرسیدم خانوم چی شده؟
گفت:هیچی مردا همشون خائن و عوضین گفتم چرا؟
گفت: دوس پسرم فهمیده که من یه دوست پسر دیگه دارم حالا هردوشون میخوان بیان به شوهرم بگن
.
.
.
اصن بدجور بغض گلمو گرفت خدا صبرش بده طفلی بی گناه بود.
پرسیدم خانوم چی شده؟
گفت:هیچی مردا همشون خائن و عوضین گفتم چرا؟
گفت: دوس پسرم فهمیده که من یه دوست پسر دیگه دارم حالا هردوشون میخوان بیان به شوهرم بگن
.
.
.
اصن بدجور بغض گلمو گرفت خدا صبرش بده طفلی بی گناه بود.
- ۲.۰k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط