نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران که که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشقست نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
دیدگاه ها (۲)

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست   تا اشارات نظر نامه رسان م...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست  تا اشارات نظر نامه رسان من...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر ، نامه رسان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط