استاد چشم بادومی من
اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن
[ My almond-eyed master ]
Part 6
ویـو یـوجـونـگ : داشتم تینت میزدم که یهو دستی روی لبام احساس کردم. اون سوجون بود
سـوجـون : خب خب . خانوم خانوما . که جواب پیام های منو نمیدی هاااا . ( مـحـض اطـلـاع سـوجـون دیـوونـست )
. نمیدونی من دیوونم هااا
یـوجـونـگ : سوجون ت..و د..ا..ر...ی چک..ار ....میک..نی؟
سـوجـون : الان خودت میفهمی . نمیبایست روی مخ من راه بری . اره . الان نشونت میدم
ویـو یـوجـونـگ : یهو چسبونتدم به دیوار و شروع کرد به وحشیانه بوسیدنم . با زور تمام هلش دادم که خورد به درب دستشویی
ویـو تـهـیـونـگ : رفته بودم دستشویی تا موهامو درست کنم یهو یه صدایی از دستشویی خانما شنیدم . سریع رفتم اونجا . چی ؟ سوجون ؟ یوجونگ؟
تـهیـونـگ : یو..جونگ چه ات.فاقی د..اره ویو..فته؟؟
یـوجـونـگ : استاد . استاد کمکم کنننن . سوجون میخواد اذیتم کنهههههه .
سـوجـون : استاد شما دخالت نکن من خودم حلش میکنم ( تهیونگ رو هل داد عقب و درب دستشویی رو قفل کرد )
تـهیـونـگ : سوجون . دست از این دیوونه بازیات برداررر . در رو باز کنننننن . یوجونگگگگگ ( بـا داد )
یـوجـونـگ : کمککککککک
بـچه هـای دانـشـگـاه : درب رو باز کنننننن ( با داد و فریاد )
ـ
تـهیـونـگ : همتون برید عقب میخوام درب رو باز کنم
بـچـه هـای دانـشـگـاه : آخه استاد...
ویـو یـوجـونـگ : سوجون داشت با تمام زورش میزدتم که یهو درب با سرعت باز شد . تهیونگ بود
تـهیـونـگ : مرتیکه الاغ ( مشت زد به صورت سوجون . سوجون هم افتاد زمین )
یوجـونـگ : ا..س..ت.ا...د
تـهـیـونـگ : نترس باشه . ( با نگرانی )
ویـو تـهـیـونـگ : سریع براید بغلش کردم و بردمش توی ماشین . حالش خیلی بد بود . سریع ماشین رو روشن کردم و رسوندمش خوابگاه
------ پـرش زمـانـی داخـل خـوابـگـاه ------
ویـو یـوجـونـگ : تهیونگ رسوندتم خوابگاه . هیچ کدوم از بچه ها توی خوابگاه نبودن . روی تختم دراز کشیدم که یهو مامانم زنگ زد ( علامت مادر + )
یـوجـونـگ : سلامم مامانییی ( با ذوق )
+ : واقعا که یوجونگ . از تو همچین کاری انتظار نمیرفت . برات متاسفم دختره ی بی حیا
یـوجـونـگ : چی شده مامان . چی میگی . منظورت چیه ؟ ( یا حالت نگرانی )
+ : یعنی تو نمیدونی هااا . برو اخبار دانشگاهتون رو بخون میفهمیی
------ قـطـع تـمـاس ------
ویـو یـوجـونـگ : سریع رفتم توی سایت دانشگاه. یا چیزی که دیدم گوشیم از دستم افتاد . اون ...
بچه ها بخاطر اون اوضاع حداقل من یکم بیشتر پارت میزارم که بخونید سرگرم شید . ولی حمایت یادتون نرهههههه . نظرتون رو درمورد این فیک بگید
[ My almond-eyed master ]
Part 6
ویـو یـوجـونـگ : داشتم تینت میزدم که یهو دستی روی لبام احساس کردم. اون سوجون بود
سـوجـون : خب خب . خانوم خانوما . که جواب پیام های منو نمیدی هاااا . ( مـحـض اطـلـاع سـوجـون دیـوونـست )
. نمیدونی من دیوونم هااا
یـوجـونـگ : سوجون ت..و د..ا..ر...ی چک..ار ....میک..نی؟
سـوجـون : الان خودت میفهمی . نمیبایست روی مخ من راه بری . اره . الان نشونت میدم
ویـو یـوجـونـگ : یهو چسبونتدم به دیوار و شروع کرد به وحشیانه بوسیدنم . با زور تمام هلش دادم که خورد به درب دستشویی
ویـو تـهـیـونـگ : رفته بودم دستشویی تا موهامو درست کنم یهو یه صدایی از دستشویی خانما شنیدم . سریع رفتم اونجا . چی ؟ سوجون ؟ یوجونگ؟
تـهیـونـگ : یو..جونگ چه ات.فاقی د..اره ویو..فته؟؟
یـوجـونـگ : استاد . استاد کمکم کنننن . سوجون میخواد اذیتم کنهههههه .
سـوجـون : استاد شما دخالت نکن من خودم حلش میکنم ( تهیونگ رو هل داد عقب و درب دستشویی رو قفل کرد )
تـهیـونـگ : سوجون . دست از این دیوونه بازیات برداررر . در رو باز کنننننن . یوجونگگگگگ ( بـا داد )
یـوجـونـگ : کمککککککک
بـچه هـای دانـشـگـاه : درب رو باز کنننننن ( با داد و فریاد )
ـ
تـهیـونـگ : همتون برید عقب میخوام درب رو باز کنم
بـچـه هـای دانـشـگـاه : آخه استاد...
ویـو یـوجـونـگ : سوجون داشت با تمام زورش میزدتم که یهو درب با سرعت باز شد . تهیونگ بود
تـهیـونـگ : مرتیکه الاغ ( مشت زد به صورت سوجون . سوجون هم افتاد زمین )
یوجـونـگ : ا..س..ت.ا...د
تـهـیـونـگ : نترس باشه . ( با نگرانی )
ویـو تـهـیـونـگ : سریع براید بغلش کردم و بردمش توی ماشین . حالش خیلی بد بود . سریع ماشین رو روشن کردم و رسوندمش خوابگاه
------ پـرش زمـانـی داخـل خـوابـگـاه ------
ویـو یـوجـونـگ : تهیونگ رسوندتم خوابگاه . هیچ کدوم از بچه ها توی خوابگاه نبودن . روی تختم دراز کشیدم که یهو مامانم زنگ زد ( علامت مادر + )
یـوجـونـگ : سلامم مامانییی ( با ذوق )
+ : واقعا که یوجونگ . از تو همچین کاری انتظار نمیرفت . برات متاسفم دختره ی بی حیا
یـوجـونـگ : چی شده مامان . چی میگی . منظورت چیه ؟ ( یا حالت نگرانی )
+ : یعنی تو نمیدونی هااا . برو اخبار دانشگاهتون رو بخون میفهمیی
------ قـطـع تـمـاس ------
ویـو یـوجـونـگ : سریع رفتم توی سایت دانشگاه. یا چیزی که دیدم گوشیم از دستم افتاد . اون ...
بچه ها بخاطر اون اوضاع حداقل من یکم بیشتر پارت میزارم که بخونید سرگرم شید . ولی حمایت یادتون نرهههههه . نظرتون رو درمورد این فیک بگید
- ۷.۹k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط