برای قدم زدن با تو

برای قدم زدن با تو
هر از گاهی
از خودم
بیرون می‌زنم،
روحم هنوز،
به خانه بَرنگشته است!
دیدگاه ها (۱)

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیستاز بس که گره زد به گره حوص...

من و توبارهازمان رادر کافه ها و خیابان هافراموش کرده بودیم و...

به قد یک هم زدن چای بیا حالم را در هم بریز تا شیرینت شوم

تو در من زنده ایمن در توما هرگز نمی میریم

با هم بشنویم و بخوانیم

‌‌ *لبخند می‌زنم، اما روحـــــــم* *سال‌هاست که گریه می‌کند*...

وقتی که تمام مردم شهربه خواب می روندمن در کوچه هاتو را قدم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط