P

P59
ا.ت به یونگی که حسابی زخمی و ضعیف بود نگاه کرد و آروم بازویش را گرفت تا کمکش کند یونگی که با دیدن پسرش در آن حالت حسابی عصبی شده بود فورا صدایش بالا رفت و با همان قدرتی که صدایش داشت گفت:« لوکاس تموم کن این بازی رو و بچه رو بده به من !اشغال اون فقط بچس!»
لوکاس پوزخندی زد و گفت:« اخی چه زندگی رومانتیکی!» به ا.ت نگاه کرد و گفت:« الان دیگه برای خودت یه خانواده داری !چه خوب !ولی زندگیت هیجان نداری....اومممم بیا با کشتن این کوچولوی ناز مهیجش کنیم...» آروم چاقو رو روی بدن خواب آلود اون بچه کشید که ا.ت اشکاش ریختن و گفت :« نهههه!لوکاسسسس» یونگی چشماشون رو هم فشار داد و آروم نفسی کشید که فقط باعث سوزش زخم هاش شد ...آروم صداشو صاف کرد که نلرزه و بلند و رسا ولی آروم روبه لوکاس گفت:« باشه!باشه!چی میخوای ازم؟هرچی بخوای بهت میدم... اون بچرو بده به ما» لوکاس متوقف شد و پوزخندی زد و آروم نگاهش رو بالا سودا.ت گرفت و گفت:« هوم....زنت....زنتو می‌خوام...کسی که مال منه » یونگی عصبی چشم بست و مشتش سفت شد و گفت:« چرت تحویل من نده اون همسر منه و اون بچه هم مال ما است ...یا اون بچرو میدی یا بزور ازت بگیرم ...کدوم؟» لوکاس لب و لوچشو آویزون کرد و گفت:« حیف شد که...» آروم خندید و چاقو رو سمت گردن لطیف و خوش بوی بچه برد ......... ا.ت دیگه هیچی براش مهم نبود آروم جلو رفت که یونگی با تمام دردی که داشت دستشو کشید که جلو نره و اونو تو بغل خودش گرفت و در یک لحظه سر ا.ت را در سینه اش فرو برد و اسلحه را از جیبش در آورد و در یک حرکت مستقیم به سر لوکاس شلیک کرد و تمام.... ا.ت که در شک بود آروم یونگی را نگاه کرد...یونگی اسلحه از دستش افتاد و آروم رو زمین سر خورد که ا.ت اول دوید و بچه را از دست های بی جان آن مرد جدا کرد و با تمام وجودش پسرکش را بغل کرد و بو کشید
دیدگاه ها (۳)

P60یونگی آروم رو زمین بود و نفس هایش سنگین بود خیلی درد داشت...

P61آروم جدا شدند که دکتر رسید و فورا کنارشان نشست و از.ت کمی...

P58یونگی در حالی که لباس رسمیش را پوشیده بود و کتش در دستش ب...

وای خدای من تولد داریمممممممممممممممماین نینی که تو ویدیو می...

عشق مافیا

My DestinyPart: 5تهیونگ رفت پیش چان هی.توی ماشین منتظر چان ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط