از زبان ات

از زبان ا/ت
گفتم : هوففف مامان یه بار تو عمرت سوال پیچم نکن دارم با جونگ کوک بیرون میرم
گفت : خیلی خب مراقب خودتون باشید
رفتم بیرون سوار ماشین شدم
جونگ کوک دستم رو گرفت و گفت : سلام خانم خوشگله چطوری
گفتم : ممنونم آقای جذاب من
خندید گفتم : خنده داره مگه دروغ میگم
رفتیم برای شام یه رستوران شیک اما خالی و زیبا از موقعی که نشستیم یه آهنگ ملایم پخش میشد چند نوع غذا سفارش دادیم آوردن من که از استرس نمی‌تونستم بخورم کم خوردم
داشتم آبم رو می‌خوردم که جونگ کوک گفت : ا/ت مدارک رو باید هفته بعد کپی سند کنم تا مشکلی پیش نیاد
تا اینو گفت آب پرید تو گلوم داشتم خفه میشدم اومد کنارم و آروم زد پشتم گفت : حالت خوبه
گفتم : آ..آره..خوبم
دستم رو گرفت و بلندم کرد یه دستم رو گذاشت روی شونم و یه دستم رو گرفت
شروع به رقصیدن کردیم من خجالت می‌کشیدم چون خیلی نزدیکم بود
همینطوری زل زده بود بهم گفت : ا/ت...نظرت چیه ماه بعد عروسی بگیریم
گفتم : خب..نه.
لبخندی کم رنگ شد و گفت : چرا
گفتم : بزار همه چیز یکم روبه راه بشه بعد با خیال راحت عروسی کنیم اینطوری بهتره
گفت : باشه هرچی بانو ا/ت بگن
سرم رو گذاشتم روی شونش و در همون حالت میرقصیدیم
خیلی لحظه خوبی بود کنارش آرامش داشتم تو بغلش همه چیز رو فراموش میکردم این زیباست
دیدگاه ها (۱)

فردا صبحاز زبان ا/ترفتم شرکت همین که نشستم پشته میزم چندتا م...

برگشت سمتم و گفت : چی داری میگی ا/ت؟گفتم : خیلی دوسش داشتی ن...

از زبان نویسندهتا اینکه یه روز بخاطره کارای مخفیانه جین شرکت...

از زبان ا/تبرای جونگ کوک دست تکون دادم رفتم نشستم پشت میزم ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط