پیغام ماهیها 

پیغام ماهیها 

رفته بودم سر حوض 
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ، 
آب در حوض نبود .
ماهیان می گفتند:
"هیچ تقصیر درختان نیست."
ظهر دم کرده تابستان بود ، 
پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت ،
عکس آن میخک قرمز در آب 
که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.

« تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن 
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.

باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.»

- سهراب سپهری -
دیدگاه ها (۹)

من خوبمــــمن آراممـــــــمن قول داده امــفقط کمی بیحوصله ام...

ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪﺗﻤﺎﻡ...

باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت...

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :اغتنموا برد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

[سنن النبی: اداب و سنن پیامبر صلی الله علیه و اله - اشاره - ...

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

🦢 پارت بیست‌ویکم | یک شب خطرناکجنگکوک هنوز کاغذ را در دستش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط