تا کرد بنا عشقت، افسانهٔ هجران را

تا کرد بنا عشقت، افسانهٔ هجران را

در خواب فنا رفتم، افسانه چنین باید
#عرفی_شیرازی
دیدگاه ها (۸)

صیدی ڪه تو راگشته گرفتار ، منم من #رهی_معیری

گُهر بہ سنگ زدن صائب از بصیرت نیستمخوان بہ مردُمِ بی‌درد ، ش...

اگر هزار غم استاز جهانیان بر دلهمین بس است که او غمگسار ما ب...

من چنان عاشق رویت ڪہ ز خود بی‌خبرمتو چنان فتنہ خویشے ڪہ ز ما...

بگذار انگشتانمانگشتانت را لمس کند باید پلی برای عبور احساس ب...

دیشب ساعت سه و نیم رسیدیم خونه... حساب کردم چهارده ساعت خواب...

《☆CALL MY DADY☆》part 4ویو آنیا از خواب بیدار شدم و رفتم ی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط