شبى غمگین شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد
شبى غمگین شبى بارانى و سرد مرا در غربت فردا رها کرد
دلم درحسرت دیداراوماندمرا چشم انتظار کوچه هاکرد
به من میگفت تنهایى غریب است ببین باغربتش بامن چه هاکرد
تمام هستى ام بودو ندانست که درقلبم چه آشوبى به پاکرد
واوهرگزشکستم را نفهمیداگرچه تا ته دنیاصداکرد...:'(
دلم درحسرت دیداراوماندمرا چشم انتظار کوچه هاکرد
به من میگفت تنهایى غریب است ببین باغربتش بامن چه هاکرد
تمام هستى ام بودو ندانست که درقلبم چه آشوبى به پاکرد
واوهرگزشکستم را نفهمیداگرچه تا ته دنیاصداکرد...:'(
- ۵۴۹
- ۰۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط