از گندم‌ زار من و تو، مشتی کاه می ماند برای بادها …

از گندم‌ زار من و تو، مشتی کاه می ماند برای بادها …
دیدگاه ها (۱)

زندگي را طي كن و آنگاه كه بر بلندترين ِ قله هايش رسيدي لبخ...

گاھی دلم میخواھد دمــــپایی ھایم را مانند کودکیم تا بہ تا ب...

چـــایت را بنوش و نگران ِ فردا نباش

حکایت ِ عجیبی دارد این ... اشک...! کافیست حروفش را به هم بر...

دست‌هایم از کاه است و دلم از اندوه؛ در این گندم‌زار بی‌پایان...

رفیق واقعی، مثل سایه می‌مانددر روزهای سخت، کنار تو می‌ماند

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماندچه باید گفت با آن‌کس ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط