#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟖
بعد از شامی که خوردن توی حیاط ویلا که به ساحل دسترسی داشت، پدر و مادرشون به داخل رفتن و درگیر صحبت شدن، و دختر و پسر ها به پارتی که کمی اونور تر بود رفتن.
البته یکی پسری جونگکوک رو موقع شنا دیده بود و دعوتش کرده بود و اون ها هم به اصرار پسرک رفتن.
تو راه همینطور که میرفتن میرا وسط تهیونگ و جونگکوک بود، و البته جونگکوک بهش گفته بود تا احساس غریبی نکنه.
نسیم هوای خنک پوستِ لخت بدن هاشون رو نوازش میکرد، فضای تاریک ساحل با چراغ های رنگی زیباتر شده بود و ساحل بوی نمک دریارو میداد، نسیم ملایم و ارامش بخش موهاشون رو به رقص در میاورد و لباس هاشون رو تکون میداد.
جونگکوک و تهیونگ با وجودی که دخترک بینشون بود باز هم انگشت هاشون رو در میان هم قفل کرده بودن و تهیونگ با انگشت شصت پوست نرم دستش رو نوازش میکرد.
از پشت کمر دختر خیلی زیرکانه دستای همو گرفته بودن و البته دخترک مظلوم و مهربان نما متوجهش شده بود.
میرا:پسرا شما چند وقته با همین.
دختر همونطور که نگاهش به روبه رو بود پرسید که پسر بزرگتر با لحن خاص و بمش گفت.
تهیونگ:فکر کنم یک ماهی باشه.
میرا:اوه، میدونی جونگکوک، حتی یک روز فکرشم نمیکردم تهیونگ با پسر قرار بزار.
جونگکوک با اعتماد بنفس شونه ای بالا انداخت و نگاهشو به دختر داد و لبخند خونسردی زد.
جونگکوک:میدونی از خداشم باشه که با منه، چون من هم عاشقشم، هم بهش محبت میکنم، هم بیشتر از یک دخترِ بی ارزشم براش تازه میدونی تهیونگ همیشه قبل از خواب بدنمو ماساژ میده و موهامو نوازش میکنه تا من بهتر بخوابم.
تهیونگ نیشخندی از جواب پسرش زد، اون هرچند برای تهیونگ کیوت و پسر بچه میبود، اما برای بقیه یک مرد کامل بود، و برای همین همیشه به دوست پسرش افتخار میکرد.
دختر اولش کمی حرص خورد، حسی که توش حسادت و عصبانیت موج میزد، چون وقتی نوجوون بود، زیر سایه ی درخت می نشستند و اون سرشو روی پاهای تهیونگ میزاشت و تهیونگ هم موهای مشکی دختر رو نوازش میکرد، و دختر هم براش داستان رومئو ژولیت رو میخوند.
اما مثل همیشه لبخند مهربونش رو زد و گفت
میرا:که اینطور،یک زمانی تهیونگ هم موهای منو نوازش میکرد.
ابروهای مشکی مرد در هم رفت، و لبخند جونگکوک روی لبش ماسیده شد، اما به شکل خیلی موزیانه ای گوچه لبش کش رفت و اینبار خیلی هیستریک لب زد.
جونگکوک:میرا، تهیونگ یک دختر بازه عوضیه، اما الان من بهش بگم بمیر میمیره، بگم برای من جونتو فدا کن، میکنه، چون من جونگکوکم، بعدم فکر کنم تو هنوزم توی گذشته موندی، چون اون نوازش ها مال سال ها پیشه، مهم الانه که پیش منه.
دختر رسما دهنش از جواب پسر وا مونده بود و تهیونگ لب هاشو به هم میفشرد تا نخنده.
دختر با لوندی خودشو جمع و جور کرد و با لبخند به پسر تخس و حاضر جواب خیره شد.
میرا:پس خوش به حالت، اما مراقب باش تهیونگ رو کسی ازت نگیرتش، چون اگه یکبار از دستش بدی، دیگه رفته.
پسر خنده ی عصبی کرد، و حرصی دستی توی موهاش فرو کرد، اون تهیونگِ لعنتی مال اون بود و هیچکس نمیتونست اون رو ازش بگیره مگه اینکه از روی نعشش رد بشن.
اما باز هم کم نیاورد.
جونگکوک:اون کسی که بخواد این عوضی رو از من بگیره رو میکشم، حالا هرکس که بخواد باشه، چون کیم تهیونگ متعلق به جئون جونگکوک خوشگله س.
با تموم شدن جمله ش نیشخندی زد، و رو به روی تهیونگ ایستاد که داشت خیلی جدی نگاهش میکرد.
جونگکوک:چطوری عشقم
تهیونگ:خوبم بانی کوشولو
با حالت اغواگری بدون اهمیت دادن به اون دختر که داشت از حرص، عصبانیت، و نفرت اتیش میگرفت، دستاشو روی سی.نه ی ورزیده ی مرد گزاشت، و اروم اروم با عشوه ای که هر دختری نمیتونست عینش رو بره خودشو به تهیونگ نا محسوس مالید، با دستای خوش فرم و کشیده ش اروم گردن تهیونگ رو ناز کرد، و دستشو بالا تر برد و موهای شلخته ی مرد رو بین انگشت هاش گرفت، یک دستش رو با لبخند محو زیباش دور گردنش قرار داد و دست دیگه رو توی موهاش، از اخر هم اروم با ناز و کمی مکث خودشو به صورت تهیونگ نزدیک کرد، لباشو روی لبای قلوه ای مرد قرار داد اما حرکتی نکرد.
اروم با صدایی که خودش کمی نازک تر و زیباتر کرده بود نجوا کرد.
جونگکوک:دلباخته ی جونگکوک، هیچوقت قرار نیست برای کس دیگه ای باشه.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟖
بعد از شامی که خوردن توی حیاط ویلا که به ساحل دسترسی داشت، پدر و مادرشون به داخل رفتن و درگیر صحبت شدن، و دختر و پسر ها به پارتی که کمی اونور تر بود رفتن.
البته یکی پسری جونگکوک رو موقع شنا دیده بود و دعوتش کرده بود و اون ها هم به اصرار پسرک رفتن.
تو راه همینطور که میرفتن میرا وسط تهیونگ و جونگکوک بود، و البته جونگکوک بهش گفته بود تا احساس غریبی نکنه.
نسیم هوای خنک پوستِ لخت بدن هاشون رو نوازش میکرد، فضای تاریک ساحل با چراغ های رنگی زیباتر شده بود و ساحل بوی نمک دریارو میداد، نسیم ملایم و ارامش بخش موهاشون رو به رقص در میاورد و لباس هاشون رو تکون میداد.
جونگکوک و تهیونگ با وجودی که دخترک بینشون بود باز هم انگشت هاشون رو در میان هم قفل کرده بودن و تهیونگ با انگشت شصت پوست نرم دستش رو نوازش میکرد.
از پشت کمر دختر خیلی زیرکانه دستای همو گرفته بودن و البته دخترک مظلوم و مهربان نما متوجهش شده بود.
میرا:پسرا شما چند وقته با همین.
دختر همونطور که نگاهش به روبه رو بود پرسید که پسر بزرگتر با لحن خاص و بمش گفت.
تهیونگ:فکر کنم یک ماهی باشه.
میرا:اوه، میدونی جونگکوک، حتی یک روز فکرشم نمیکردم تهیونگ با پسر قرار بزار.
جونگکوک با اعتماد بنفس شونه ای بالا انداخت و نگاهشو به دختر داد و لبخند خونسردی زد.
جونگکوک:میدونی از خداشم باشه که با منه، چون من هم عاشقشم، هم بهش محبت میکنم، هم بیشتر از یک دخترِ بی ارزشم براش تازه میدونی تهیونگ همیشه قبل از خواب بدنمو ماساژ میده و موهامو نوازش میکنه تا من بهتر بخوابم.
تهیونگ نیشخندی از جواب پسرش زد، اون هرچند برای تهیونگ کیوت و پسر بچه میبود، اما برای بقیه یک مرد کامل بود، و برای همین همیشه به دوست پسرش افتخار میکرد.
دختر اولش کمی حرص خورد، حسی که توش حسادت و عصبانیت موج میزد، چون وقتی نوجوون بود، زیر سایه ی درخت می نشستند و اون سرشو روی پاهای تهیونگ میزاشت و تهیونگ هم موهای مشکی دختر رو نوازش میکرد، و دختر هم براش داستان رومئو ژولیت رو میخوند.
اما مثل همیشه لبخند مهربونش رو زد و گفت
میرا:که اینطور،یک زمانی تهیونگ هم موهای منو نوازش میکرد.
ابروهای مشکی مرد در هم رفت، و لبخند جونگکوک روی لبش ماسیده شد، اما به شکل خیلی موزیانه ای گوچه لبش کش رفت و اینبار خیلی هیستریک لب زد.
جونگکوک:میرا، تهیونگ یک دختر بازه عوضیه، اما الان من بهش بگم بمیر میمیره، بگم برای من جونتو فدا کن، میکنه، چون من جونگکوکم، بعدم فکر کنم تو هنوزم توی گذشته موندی، چون اون نوازش ها مال سال ها پیشه، مهم الانه که پیش منه.
دختر رسما دهنش از جواب پسر وا مونده بود و تهیونگ لب هاشو به هم میفشرد تا نخنده.
دختر با لوندی خودشو جمع و جور کرد و با لبخند به پسر تخس و حاضر جواب خیره شد.
میرا:پس خوش به حالت، اما مراقب باش تهیونگ رو کسی ازت نگیرتش، چون اگه یکبار از دستش بدی، دیگه رفته.
پسر خنده ی عصبی کرد، و حرصی دستی توی موهاش فرو کرد، اون تهیونگِ لعنتی مال اون بود و هیچکس نمیتونست اون رو ازش بگیره مگه اینکه از روی نعشش رد بشن.
اما باز هم کم نیاورد.
جونگکوک:اون کسی که بخواد این عوضی رو از من بگیره رو میکشم، حالا هرکس که بخواد باشه، چون کیم تهیونگ متعلق به جئون جونگکوک خوشگله س.
با تموم شدن جمله ش نیشخندی زد، و رو به روی تهیونگ ایستاد که داشت خیلی جدی نگاهش میکرد.
جونگکوک:چطوری عشقم
تهیونگ:خوبم بانی کوشولو
با حالت اغواگری بدون اهمیت دادن به اون دختر که داشت از حرص، عصبانیت، و نفرت اتیش میگرفت، دستاشو روی سی.نه ی ورزیده ی مرد گزاشت، و اروم اروم با عشوه ای که هر دختری نمیتونست عینش رو بره خودشو به تهیونگ نا محسوس مالید، با دستای خوش فرم و کشیده ش اروم گردن تهیونگ رو ناز کرد، و دستشو بالا تر برد و موهای شلخته ی مرد رو بین انگشت هاش گرفت، یک دستش رو با لبخند محو زیباش دور گردنش قرار داد و دست دیگه رو توی موهاش، از اخر هم اروم با ناز و کمی مکث خودشو به صورت تهیونگ نزدیک کرد، لباشو روی لبای قلوه ای مرد قرار داد اما حرکتی نکرد.
اروم با صدایی که خودش کمی نازک تر و زیباتر کرده بود نجوا کرد.
جونگکوک:دلباخته ی جونگکوک، هیچوقت قرار نیست برای کس دیگه ای باشه.
- ۱.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط