عاشق شدن در دنیای وارونه

عاشق شدن در دنیای وارونه


p5


داشتم یه چیزایی می‌دیدم که محو تماشای نور ماه شدم ....
و چندی بعد ، متوجه عمارت رو به روم شدم ....
اینجا همون جایی که بهش فکر میکنم ؟!


اینجا همون جایی که ، مادر بزرگم وقتیکه بچه بودم واسم تعریف می‌کرد ....


" فلش بک به گذشته "

علامت ها :

یونا : +

مادر بزرگ یونا : م/یونا



+ : مادر بزرگ واسم قصه میگی ؟


م/یونا : بله عزیزم چرا که نه .
نظرت چیه که واست چند تا داستان قدیمی تعریف کنم ؟


+ : آره مادر بزرگ بگو ، دوست دارم بشنوم.


م/یونا: اون قدیم ندیما وقتی من جوون بودم ، چند تا داستان مختلف بین مردم پخش شده بود ....
و همه برای یکدیگه تعریف میکردن



می گفتند ‌....
در طرف دیگه‌ی دنیا ....
یک دنیا‌ی دیگه وجود داره ...


دنیایی متفاوت نسبت به دنیای خودمون که ناشناخته است ....


می گفتند....
در آنجا ماه همچون الماس در آسمان می درخشد ...


و گاهی ماه ، در شب های خاص سال به رنگ یاقوت کبود درمی‌آید ...



می‌گفتند ...
ماه آنقدر زیباست که ممکن نیست محو تماشای آن نشوی...



و عمارتی شیک و مجلسی که در زیر نور ماه خودنمایی می‌کند ...


و انسانی که آنقدر زیباست که گویی فرشته ها آن را بوسیده اند ...


+ : وایی مادر بزرگ ، چقدر باحال ! میشه بعدا برام بیشتر تعریف کنی ؟


م/یونا : حتما عزیزم ❤


" پایان فلش بک "


صبر کن ، صبر کن ....
یعنی با توجه به حرفای مادر بزرگ ....
من توی یه دنیای دیگه‌اممم!!؟

آروم باش ...
اول از همه من باید هینا رو پیدا کنم ...


من یه نقشه دارم ...


" چند مین بعد "


یواش یواش ، با قدم های آروم ...
مخفیانه وارد عمارت شدم ...
اونجا نسبتا خالی از سکنه بود ....

برای همین راحت تر تونستم ، مخفیانه وارد عمارت بشم ....
دیدگاه ها (۰)

عاشق شدن در دنیای وارونه p4قبل از اینکه به هینا برسم...احساس...

عاشق شدن در دنیای وارونه p3یونا و هینا داشتن کم کم از ورودی ...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۴یونابعد از اون اتفاقچند دقیقه هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط